و ادبيات ما نفوذ كرده و در مدت چندين قرن چندان تكرار شده كه حالت لغات و اصطلاحات و كنايات و امثال سايرهء اصلى بومى را به خود گرفته است - و بعبارت ديگر اگر خود داستان و افسانه در اصل جزو اساطير و خرافات بوده ، از جنبهء ادبى حكم اصول و مبادى مسلمه را پيدا كرده است بطوريكه ادراك معاني و لطايف اشعار و منشآت و محاورات متداول فارسى بدون دانستن آن قصص و حكايات بهيچوجه ميسر نيست و به اين جهت احتياج فارسى زبانان به خواندن و دانستن اين بخش از كتاب حبيب السير و نظاير آن نيز قطعى و مسلم است .
محض نمونه پارهيى از اشعار گويندگان معروف را كه در آنها اشاره به داستانهاى انبياء سلف شده و بر سبيل نمودار عشرى از اعشار و دانهيى از خروار است ذكر مىكنم :
ناصرخسرو گويد :
ورت آرزوى لذت حسى بشتابد * پيش آر ز قرآن سخن آدم و حوا
اين عورت بود آنكه پيدا شد * در طاعت ديو از آدم و حوا
بهارون ما داد موسى مر آن را * نبوده است دستى بدان سامرى را
چو هاروت و ماروت لب خشك از آنست * ابر شط و دجله مر آن بدنشان را
* * *
چو هاروت ار توانستى باينجا آيى از گردون * از اينجا هم توانى شد برون چون زهرهء زهرا
* * *
انديشه كن از حال براهيم و ز قربان * و آن عزم براهيم كه برد ز پسر سر
* * *