تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة مقدمه 27

مساهمون:

صمقدمه ٢٧
كه پسر بود دو مر آدم را * مه قابيل و كهترش هابيل مر كهين را خداى ما بگزيد * تا بكشتش بدين حسد قابيل
خاقانى گويد :
مريم بكر معانى را منم روح القدس * عالم ذكر معالى را منم فرمان‌روا حسن‌يوسف را حسد بردند مشتى ناسپاس * قول احمد را خطا گفتند جمعى ناسزا لشكر عادند و كلك من چو صرصر از صرير * نسل يأجوجند و نطق من چو صور اندر صدا
* * *
كمان گروههء گبران ندارد آن مهره * كه چار مرغ خليل اندر آورد ز هوا
* * *
يوسف من گرگ مست باده به كف صبح فام * وز دو لب باده رنگ سركه‌فشان از عتاب هست چو صبح آشكار كز رخ يوسف برد * ديدهء يعقوب كحل فرق زليخا خضاب عطسهء او آدم است عطسهء آدم مسيح * اينت خلف كز شرف عطسهء او بود باب
جمال الدين محمد بن عبد الرزاق اصفهانى :
باد شاگرد دم عيسى شده است از بهر آنك * چشم نرگس را كشد بىماء حصرم توتيا
سعدى ميفرمايد :
چه غم ديوار امت را كه باشد چون تو پشتىبان * چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتىبان
* * *