نه . باتو جواب مىفرمود كه : « ما به موافقت آقا و اينى اين مصلحت مقرّر كردهايم و سخن تمام گفته
قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ
« 1 » . فسخ آن ممكن نيست و اگر برين سياقت اين كار تمشيت نرفتى و جز از منكو قاآن كسى ديگر نامزد بودى نظام كارها انحلال پذيرفتى و به قوانين مملكت و امور رعيّت اختلال راه يافتى چنانك تدارك و تلافى آن محال بودى و اگر بسزا درين كار به نظر فكر و عاقبتانديشى تأمّلى و تأنّقى « 2 » كنند معلوم شود كه رعايت جانب پسران و نوادگان قاآن رفته است ؛ چه تمشيت « 3 » چنين ملكى كه از مبتدى « 4 » مشرق تا منتهى مغرب رسيده است به بازوى قوّت كودكان برنيايد و در حوصلهء دانش ايشان نگنجد . »
درين گفت و شنيد سال موعود به آخر كشيد و سال ديگر به نيمه رسيد و آن مصلحت را آخرى پيدا نمىشد و كار عالم هر سال بىرونقتر مىگشت و لباس معاش خلق هر ماه خلقتر « 5 » مىشد . باتو برادران خود بركه و تقاتيمور را قائممقام خويش بفرستاد ، و قدغان نيز برفت ، و قراهولاكو نيز متوجّه گشت ، و پادشاهزادگان ديگر كه دل يكتوئى « 6 » داشتند روان مىگشتند . و از الغايف « 7 » كه اردوى چنگز خانست پادشاهزادگان ديگر بيامدند . و در اثناى آن منكو قاآن و سرقويتىبيكى نزديك جماعتى كه سرراستى و يكدلى نداشتند مىفرستادند و طريق مراعات و موالات و مناصحت مسكوك مىداشتند و الإيناس قبل الإبساس « 8 » . چون مواعظ و نصايح را دريشان اثرى نبود و تفاوتى مشاهده نمىافتاد بر سبيل تلطّف و تشديد و تكليف و تهديد پيغامها مكرّر مىكردند و حجّت بريشان مقرّر مىگردانيد تا مگر به رفق و مدارا منزجر « 9 » گردند و از خواب غرور و غفلت منتبه شوند . و عقل دورانديش مىگفت :
يا عاذل العاشقين دع فئة * اضلّها اللّه كيف ترشدها
ليس يحيك الملام فى همم * اقربها منك عنك ابعدها « 10 »
هامش
( 1 ) - قضى . . . كارى را كه دربارهء آن نظر مىخواهيد انجام داده شد . ( سوره يوسف 12 / 41 )
( 2 ) - تأنّق : باريك بين شدن .
( 3 ) - تمشيت : جارى كردن .
( 4 ) - همان « مبتداى » با رسم الخط امروزى كه مناسبتر است .
( 5 ) - خلق : كهنه .
( 6 ) - دل يكتو : دل يكرنگ و صميمى .
( 7 ) - الغايف : نام اردوى جغتاى . ظاهرا كلمهء « چنگز خان » سهو مصنّف يا نسّاخ است . ( مص ) .
( 8 ) - الإيناس . . . اوّل بايد كه انس داده شود بعد تكليف ( منتهى الارب ) . ابساس يعنى بس بس گفتن در هنگام دوشيدن شير به خاطر انس با شتر .
( 9 ) - منزجر : بازايستنده ، اگر در معناى مفعولى باشد منع شونده .
( 10 ) - يا عاذل . . . اى ملامتگر عاشقان ! گروهى را كه خدا گمراه كرد رها كن . تو چگونه آنها را ارشاد مىكنى ؟ / .