به رأى صايب و فكر ثاقب ضبط ممالك و حفظ مسالك تواند كرد ، چه كار ملك برين جملت كه هست اگر مهمل ماند قاعده امور و مصالح جمهور مختلّ شود و عقود كارها منحل گردد چنانك رتق و فتق آن به دست عقل و تدبير ميسّر نشود و تدارك آن به واسطه تفكّر صورت نبندد :
و ليس يهلك منّا سيّد ابدا * الّا افتلينا غلاما سيّدا فينا « 1 »
تا بعد از تدبّر و تفكّر عاقبة الأمر تمامت حاضران آن جمعيّت را از پادشاهزادگان تا نوينان و امرا راى بر آن جملت قرار گرفت كه : « چون با تو به سنّ از پسران بزرگترست و در ميان ايشان سرور ، صلاح و فساد امور ملك و دولت او بهتر داند اگر خود خان مىشود يا به ديرگى اشارت مىكند حاكمست . » چون تمامت برين قضيّت متّفق گشتند و برين جمله منطبق و خط دادند كه ازين سخن كه گفتيم به هيچ وجه بيرون نياييم و فرمان با تو ديگرگون نكنيم آن روز برين منوال سخن ختم و طىّ كردند و آهنگ نشاط و مى نمودند . تا روز ديگر كه لواى نورجهء روز افراخته شد و حجاب ظلمت برانداخته گشت :
روزى كه چراغ عالم افروز * روشن شده چشم از چنان روز
صبحش ز بهشت بردميده * بادش نفس مسيح ديده
1 - عقد « 2 » اجتماع پادشاهزادگان به قرار دينه « 3 » ثريّاوار انتظام گرفت . باتو سخنهاى گذشته را التزام نمود . چون هيچكدام را بر آن مزيدى نبود بنابراين مقدّمات فرمود كه : « ضبط چنين ملكى بزرگ و تمشيت مثل اين كار با نازك آنكس تواند داد و از مضايق مداخل و مخارج تفصّى « 4 » تواند نمود كه ياساى چنگيز خانى و رسوم قاآنى دانسته و ديده باشد و در حلبات « 5 » فرزانگى و مضمار « 6 » مردانگى قصب سباق « 7 » از اكفا و اقران ربوده و كارهاى خطير را به نفس خود مباشرت كرده و به صدد معظمات امور بوده و در اذلال صعاب « 8 » و رقاب « 9 » براهين معجز نموده . و در اروغ چنگز خان منكو قاآن است به دها « 10 » و شهامت
هامش
( 1 ) - و ليس . . . هرگز از ما سيّد و سرورى هلاك نمىشود ، مگر اينكه پسرى ( غلامى ) را بين خود به سرورى تربيت مىكنيم . ( بيت از بشامة بن حزن النّهشلى است . ) .
( 2 ) - عقد : گردنبند .
( 3 ) - دينه : ديروز .
( 4 ) - تفصّى : درآمدن از تنگنا .
( 5 ) - حلبات : گروه اسبان ، مجازا به معنى ميدان . جمع حلبه .
( 6 ) - مضمار : ميدان اسب دوانى .
( 7 ) - قصب سباق : نى كه در مسابقه اسب دوانى در زمين فرومىبرند و اولين سوارى كه به آن برسد آن را برمىدارد .
( 8 ) - صعاب : سختىها ، جمع صعب .
( 9 ) - رقاب : گردنها ، جمع رقبه . در اينجا مجازا يعنى آدمهاى مقتدر .
( 10 ) - دها : زيركى .