در برابر پادشاه به خود مىدهند به نشان تواضع و بندگى
( 5 ) - شايند : لايق و سزاوار و شايسته مىباشند ، فعل مضارع مصدر آن شاييدن و شايستن
( 6 ) - جاى بپردازند : جاى ترك گويند ، به كنايه مراد بميرند - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : شايد هم جان ببازند - در نسخهبدل « جان بپردازند » آمده است كه بمعنى تسليم جان مىباشد
( 7 ) - كار نو افتاده :
مشكل تازه پيش آمده ، موصوف و صفت
( 8 ) - معنى جمله : با اين بختبرگشتهء جديد كه بر تخت نشاندند
( 9 ) - بازگشت : وزير برگشت
( 10 ) - برفت : يعنى رسول ظاهرا ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 11 ) - معنى جمله : كار مملكت را شكر خادم يكسره عهدهدار بود و تمشيت مىداد
( 12 ) - سياست : مجازات و عقوبت
( 13 ) - معنى جمله : گروهى پريشان حال مىباشند ، جملهء حاليه بحذف فعل ربطى
( 14 ) - به زينهار آيند : به پناه و امان آيند
( 15 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان
( 16 ) - دركشيدند : حركت كردند
( 17 ) - آموى : نام بندرى در كنار جيحون ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 926 شمارهء ( 5 )
( 18 ) - بنشستند : مقيم شدند
( 19 ) - مشرح : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح شرح و توضيحدادهشده ، اسم مفعول تشريح - سخت مشرح بمعنى نيك بشرح و مفصل ، قيد
ص 1121
( 1 ) - بزدم : مغلوب كردم
( 2 ) - معنى دو جمله : لشكريان و كسان آنان را متلاشى و نابود كردم
( 3 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم روزى و رزق
( 4 ) - قوى كرد : تقويت كرد و نيرومند ساخت
( 5 ) - ايشان : مراد سلجوقيان
( 6 ) - شمايان : شماها ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 42 شمارهء ( 12 )
( 7 ) - هواى سلطان : هوادارى و دوستى سلطان ( مسعود )
( 8 ) - كه : حرف ربط بمعنى آنگاه كه ، وقتى كه
( 9 ) - تصلف : لاف زدن ، مصدر باب تفعل
( 10 ) - كين : خونخواهى و انتقام
( 11 ) - در سر اين شد : بر سر اين كار نابود شد
( 12 ) - جعبه : بفتح اول و سكون دوم تيردان و كيش
( 13 ) - رفته است : روان شده است
( 14 ) - باب : راه و طريقه
( 15 ) - و تو ضعيف :
در حالى كه تو ناتوان بودى ، جملهء حاليه بحذف فعل ربطى - واو حرف ربط واو حاليه
( 16 ) - تبع : بفتح اول و دوم چاكران پيروان جمع تابع
( 17 ) - دمار : بفتح اول هلاك
( 18 ) - خواب بينى : خيال باطل كنى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 14 شمارهء ( 5 )
( 19 ) - بو نصر بزغشى :
نيز نگاه كنيد به صفحهء 509
( 20 ) - فروگرفتند : بازداشت كردند
( 21 ) - سنه . . . : سال 428
( 22 ) - نشاندن : فروگرفتن و از كار بر كنار كردن
( 23 ) - هواى امير مسعود مىخواهد : هوادار امير مسعود است يا طالب جانبدارى ازوست
( 24 ) - معنى جمله : به علت طمعكارى بخوارزم درآيد
ص 1122
( 1 ) - معنى جمله : زحمت سلجوقيان و خوارزميان از ما رفع شود
( 2 ) - ضم كردند : بفتح