بدست نوشتگين شرابى كشته شد »
( 20 ) - سرهنگ طغرلكش : همان نوشتگين شرابى است
( 21 ) - خداوند مرده : صاحب مرده و بىخواجه ، صفت غلامان
ص 1119
( 1 ) - متوارى جاى : نهانگاه ، اسم مركب
( 2 ) - سراى امارت : دارالاماره و محل فرمانروائى و اميرى
( 3 ) - سهلى : مراد بو سعيد سهلى پنهانكننده عبد الجبار كه ذكرش گذشت
( 4 ) - برنشستن : سوار بر مركب شدن
( 5 ) - به دو گروه : دستخوش دو گروهى و دوگانگى و اختلاف
( 6 ) - غوغائى : غوغاگر و هنگامه ساز و فتنهانگيز و آشوبگر ، صفت جانشين موصوف
( 7 ) - كما قيل . . . : آشوبگران چون گرد آيند ، چيره شوند و چون بپراگنند شناخته نيايند
( 8 ) - بداشت : ( پيل را ) متوقف كرد و از حركت بازداشت
( 9 ) - تشويش : شوريدگى و آشفتگى و پريشانى و اضطراب ؛ تشويش در عربى مصدر باب تفعيل است بمعنى شوريده كردن كار
( 10 ) - آراسته و ساخته : مجهز و آماده ، قيد حالت يا حال براى شكر
( 11 ) - بودى كه :
شبه جمله ، قيد شك و احتمال بمعنى احتمالا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 240 شمارهء ( 13 )
( 12 ) - اى فلان ، فلان ، تو : اى تو كه چنين و چنانى ، دشنامى است كه به صورت مبهم از آن ياد كرده است
( 13 ) - دهيد : بزنيد ، فعل امر حاضر ( دوم شخص جمع ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 25 )
( 14 ) - غربيل : بكسر اول ممال غربال - غربيل كردند : بمعنى سوراخ سوراخ كردند ، فعل مركب
( 15 ) - رندان : بكسر اول و سكون دوم سفلگان و اوباش
( 16 ) - غوغا :
بفتح اول و سكون دوم شرانگيزان و اوباش و اراذل مخفف غوغاء ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 3 شمارهء ( 13 )
( 17 ) - معنى جمله : اسماعيل بر عهده گرفت كه نيازها به درويشان در راه خدا بدهد
( 18 ) - پذيره شدند : باستقبال رفتند
( 19 ) - جنباشيان : ظاهرا مصحف خيلتاشان بمعنى فراشان و غلامان ، براى توضيح بيشتر نيز نگاه كنيد به صفحهء 756 شمارهء ( 11 ) و صفحهء 679 شمارهء ( 20 )
( 20 ) - مال بيعتى : موصوف و صفت نسبى ، مالى كه هنگام جلوس پادشاه بعنوان حق بيعت ( پيروى و اطاعت ) به بيعتكنندگان مىدادند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 406 شمارهء ( 20 )
( 21 ) - الاحد . . . : يكشنبه بيست و نهم جمادى الاخرى سال 426
( 22 ) - قرار گرفت : اسماعيل بر تخت ملك مستقر شد
ص 1120
( 1 ) - تعزيت كرد : ماتم پرسى كرد و او را بصبر خواند و مهربانى كرد
( 2 ) - بيشتر مردم برافتاده :
بيشتر لشكر و كسان او برافتاده بودند ، جمله حاليه بحذف فعل معين « بودند »
( 3 ) - سرسبز باد : به كنايه مراد خوش و خرم باد ، نظامى فرمايد :
برين زرد گل گر ستم كرد باد * درخت گل سرخ سرسبز باد
( 4 ) - خانهزادگان : جمع خانهزاده به كنايه بمعنى چاكرزاده و لقبگونهايست كه بزرگان