( 8 ) - رعنايى : بفتح اول و سكون دوم گولى و احمقى ، اسم مصدر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 269 شمارهء ( 5 )
( 9 ) - اهمال : چيزى را به خود فروگذاشتن و رها كردن ، تغافل ، مصدر باب افعال
( 10 ) - ثعالبى : بفتح اول و كسر چهارم و پنجم مراد علامه ابو منصور عبد الملك بن محمد بن اسماعيل نيشابورى ( 350 - 429 ) و از آن روى وى را ثعالبى گويند كه از پوستهاى روباه پوستين كردى ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 11 ) - حديث نظر رفت : سخن دربارهء كلمه « نظر » به ميان آمد
( 12 ) - همتى . . . : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « ولى در خاص الخاص ثعالبى چنين است : همّتى كتاب انظر فيه و حبيب انظر اليه الخ » . ترجمهء عبارت مطابق روايت خاص الخاص چنين است : غايت مقصود من كتابى است كه در آن بنگرم و محبوبى كه به چهرهء او نظر كنم و جوانمردى كه در طلب وى باشم
( 13 ) - سوار شده : حال براى خوارزمشاه يعنى در حال سوارى بر مركب
( 14 ) - حجرهء نوبت من : ظاهرا مراد غرفهاى كه خاص من بود و در آن نوبت ارجاع خدمت و نديمى را نگاه مىداشتم
( 15 ) - مىفرودآيد : همانا از اسب پياده شود
( 16 ) - العلم . . . : دانش از شريفترين فرمانروائيهاست ، همه مردم باستقبال او مىروند ولى صاحب علم به نزد كسى نمىرود
( 17 ) - لو لا الرسوم . . . : اگر رسم و آئين دنيوى نبودى ترا فرا نخواندمى ( يعنى خود به نزد تو مىآمدم ) چه دانش برترى دارد و چيزى بر دانش برترى نيابد
( 18 ) - معتضد : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم شانزدهمين خليفهء عباسى ( 279 - 281 )
( 19 ) - ثابت بن قره : استاد علم حساب و هندسه و نجوم و منطق ( 221 - 288 )
( 20 ) - كانت . . . : دستم بالاى دستت بود و علم برترى دارد و چيزى بر دانش برترى نيابد و خدا براستى داناترست ( بهتر داند )
ص 1103
( 1 ) - ياد كردن سبب انقراض پادشاهى از آن خاندان و انتقال آن بحاجب آلتونتاش ، رحمت خدا بر ايشان باد
( 2 ) - خانيان : سلسلهء از سلاطين ترك مسلمان كه از حدود سال 389 بر ماوراءالنهر تسلط يافتند و بر جاى سامانيان تكيه زدند و در بلاد خود بنام خليفهء عباسى خطبه مىخواندند و سكه مىزدند ايلك نصر خان از پادشاهان اين سلسله به يارى قدر خان با سلطان محمود در سال 398 در دشت كتر چهار فرسنگى بلخ جنگ كرد و سخت منهزم شد و فرمان بردار محمود گشت
( 3 ) - اوزگند : بفتح اول و سكون دوم و سوم و فتح چهارم و سكون پنجم ، شهرى است در ماوراءالنهر در حوالى فرغانه
( 4 ) - مشهد : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم جاى حضور مردم و مراد پيش چشم ، اسم مكان از شهود
( 5 ) - سر در نياورد :
نپذيرفت و تسليم نشد
( 6 ) - ما جعل . . . : جزئى است از آيهء 4 سورهء احزاب ( 33 ) ، خداوند هيچ مردى را دو دل در اندرون ننهاده است - مرحوم شعرانى در صفحهء 107 ج 9 تفسير ابو الفتوح رازى چاپ سال 1385 تهران در حاشيه نوشتهاند « مراد از قلب نفس است يعنى يك نفر انسان هرگز دو نفر نيست چون يكتن دو نفس ندارد . . . »
( 7 ) - از جملهء اميرم : از