( 14 ) - مردم عامه : مردم بىعلم مقابل خاصه موصوف و صفت
( 15 ) - ممتنع : ناشدنى ، اسم فاعل از امتناع
( 16 ) - هنگامه سازد : معركه گيرد و با سخنان شگفتانگيز خود عامه را سرگرم كند
( 17 ) - تبش : بفتح اول و كسر دوم گرمى ، اسم مصدر از تبيدن ( تابيدن )
( 18 ) - بيندود : اندود كرد ( اندودن پوشاندن چيزى است با ماليدن مادهاى بر روى آن )
( 19 ) - مردم گشت : آدميزاد شد
( 20 ) - خرافات : بضم اول حكايتهاى شب و در فارسى بيشتر بمعنى سخنان پريشان و بيهوده و نامربوط
( 21 ) - نيكو فراستانند : سخن نيك و صواب را بپذيرند
( 22 ) - و اگر بست است : . . . اين كلمه براى من مجهول است ( نقل از حواشى دكتر فياض ) - « بست است » شايد مصحف « بسنده است » باشد
( 23 ) - كه : در اينجا براى تأكيد است بمعنى همانا - معنى عبارات : اگر بسنده باشد همانا بو الفتح بستى سروده و بسيار خوش گفته است
( 24 ) - ان العقول . . . : همانا خردها را ميزانهائى است كه بدان درستى هر كار را بازمىيابى و آن معيارها آزمايشهاست ( ترازوى سنجش تجارب است )
ص 1100
( 1 ) - ابو ريحان : محمد بن احمد خوارزمى بيرونى رياضى و مهندس و اديب و مورخ و حكيم و لغوى بزرگ ( 362 - 440 )
( 2 ) - گزاف : بكسر اول هرزه و بيهوده و تخمين و گمان
( 3 ) - دراز . . . دادم : اطاله كلام دادم و سخن بدرازا كشاندم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 659 شمارهء ( 5 )
( 4 ) - بو تمام : حبيب بن اوس صاحب كتاب حماسه شاعر و اديب نامى ( 190 - 232 ) در سال ولادت و درگذشت او اختلاف است
( 5 ) - ثم انقضت . . . : سالها و مردمش سپرى شدند و گوئى آن سالها و آن مردم رؤياهائى ( خوابهائى ) بودند
( 6 ) - تعليق داشتم : يادداشت داشتم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 247 شمارهء ( 9 ) - در عربى تعليقه بمعنى يادداشت و آنچه بر حاشيه كتاب براى توضيح و تكميل و تصحيح افزايند
( 7 ) - چون پيوست : چگونه ضميمه شد - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : يعنى به دولت محمودى پيوست و جزء آن شد
( 8 ) - انه سبحانه . . . : همانا او ( خداوند ) كه پاك و منزه است بهين توفيقدهنده و ياريگر است .
( 9 ) - بو العباس : ابو العباس مأمون دوم ( 399 - 407 ) پادشاهى هنرپرور بود كه بنا به درخواست سلطان محمود خطبه بنام او كرد و به همين سبب امراى دولت كمر بقتل او بستند
( 10 ) - بازپسين : آخرين
( 11 ) - شهم : بفتح اول و سكون دوم باشهامت و دلير و چالاك و بيداردل
( 12 ) - مثبت : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم داراى ثبات رأى و قدم ، نظير منعم بمعنى دارندهء نعمت ، اسم فاعل از اثبات - در صفحهء 167 ج 12 تفسير ابو الفتح رازى تصحيح شعرانى آمده است : . . . رسول گفت :
المؤمن كيس فطن حذر وقاف مثبت لا يعجل عالم ورع . . . گفت مؤمن زيرك است و حذركننده و ساكن و برجاى ( مثبت ) و شتابزدگى نكند و عالم و پارسا باشد
( 13 ) - محابا :