كه در يك جلد جاى دهند ، كتاب آسمانى و قرآن مجيد ، فرخى فرمايد :
همه بزرگان حال از منجمان پرسند * خدايگان زمانه ز مصحف و قرآن
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 5 ) - ضجرت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم دلتنگى
( 6 ) - جفا مىگفت : بفتح اول دشنام مىداد و ناسزا مىگفت
( 7 ) - الخوخ . . . : معنى لفظ بلفظ مثل اين است : شفتالو پستتر است - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « . . . ظاهرا معنى آن است كه عمدهء مطلب هنوز بعد از اين است »
( 8 ) - بازيهاى بزرگ : وقايع بزرگ و خطرناك و حوادث ناگوار
( 9 ) - طليعه : بفتح اول طلايه و پيشرو لشكر
( 10 ) - رمك : بفتح اول و دوم رمه - اسبان رمك : رمهء اسبان ، اضافهء مقلوب - مىتوان اشتران و اسبان رمك را به صورت مضاف و مضاف اليه نيز خواند يعنى شتران و اسبان آن رمه ( رمهء شاهى ) - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند رمك بمعنى ماده و ماديان است . . .
( 11 ) - در خداوند : درگاه سلطان
( 12 ) - نرسيدى : فرصت و امكان نيافت
( 13 ) - معنى جمله : اين خانواده دشمن كام نگردد
( 14 ) - مهمات : امور مهمه و كارهاى بزرگ
( 15 ) - به حكم مشاهدت : بر وفق معاينه و مشاهده و ديدن
ص 688
( 1 ) - كار ناديده : كار ناآزموده و بىتجربه ، صفت جوانان
( 2 ) - تهور : بىباكى و بىپروائى كردن ، مصدر باب تفعل
( 3 ) - راهها فروگيرد : راهها را ببندد و زير نظر گيرد و مراقبت كند
( 4 ) - ترمذ : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم شهرى بر ساحل آمودريا
( 5 ) - كوتوال قلعت :
دژبان يا نگاهبان قلعه
( 6 ) - ختلغ : نام خاص ، در نسخهبدل قتلغتكين آمده و در تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ سال 1324 در متن قتلغ آمده و در حاشيه قتلغتكين و به صفحهء 240 ارجاع دادهاند و در آنجا در متن قتلغ آمده است كه غلام سبكتگين بود
( 7 ) - پدرى : خدمتگزار و هوادار سلطان محمود باصطلاح بيهقى ، براى توضيح نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 15 )
( 8 ) - نرمگونه : ملايم و نرمخوى
( 9 ) - تعزيت : تسلى دادن و مصيبتزده را بصبر و شكيبائى خواندن
( 10 ) - على الرسم . . . : بدان گونه كه در امثال اين موارد رسم است
( 11 ) - الامير . . . : فرمانرواى صاحب فضيلت فرزند
( 12 ) - چند اضطراب :
در اينجا شوريدگى و پريشانى بسيار و طغيان
( 13 ) - عاصى مخذول : گناهكار و محروم از نصرت خداوند
( 14 ) - مىساخته بود : آماده مىشد ، ماضى بعيد استمرارى
( 15 ) - اندخود :
شهرى ميان مرو و بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 70 شمارهء ( 15 )
( 16 ) - بو القاسم داماد : ظاهرا داماد لقب بو القاسم والى چغانيان بوده است
( 17 ) - كميجيان : نام قومى دلاور در حدود ختلان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 630 شمارهء ( 17 )
( 18 ) - دمار : بفتح اول هلاك و نيز بمعنى دم و نفس و رگ و عصب - دمار از جان ( يا نهاد يا هستى يا دماغ يا مغز ) كسى برآوردن