چاكرى كه بر سرور خود خروج كرد و نافرمان شد سر از دست داد ، نفى در نفى براى تأكيد اثبات است
( 4 ) - مثبت : ثبت شده و نوشته ، اسم مفعول از اثبات
( 5 ) - دراز ندهم :
سخن بدرازا نكشانم و اطاله كلام ندهم
( 6 ) - سخت بزرگ فتحى : پيروزى بسيار بزرگ ، تقديم صفت براى تأكيد
( 7 ) - عرض كرد : سان ديد
( 8 ) - پابند : با زنجيرى كه بر پاى گنهكاران نهند
( 9 ) - عامل : حاكم ، اسم فاعل از عمل كار ديوانى و خدمت
( 10 ) - زعيم :
بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس
( 11 ) - تلبيس : تزوير كردن و پوشيدن حقيقت ، مصدر باب تفعيل
( 12 ) - كه : حرف ربط براى تعليل بمعنى چه - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « چون سابقا گفته شده بود كه بوسهل از درگاه طرد شد و آمدن مجدد او را بدرگاه تاكنون ذكر نكرده بود اين معترضه را براى توضيح آورده است
( 13 ) - قضاى آمده :
سرنوشت ناگزير ، موصوف و صفت
( 14 ) - قدس . . . : خداوند روح وى را پاكيزه گرداناد
( 15 ) - تافته : خشمگين و برافروخته از غضب ، صفت مشتق از مادهء فعل ماضى ، مسند
( 16 ) - مشغولدل : پريشان و مضطرب و نگران
( 17 ) - ضجرت : بضم اول و سكون دوم دلتنگى و اندوه و ملال
( 18 ) - قواد : بفتح اول و تشديد دوم ديوث و زن به مزد
( 19 ) - بر پا بايد آويخت : وارونه بر دار بايد كشيد - مرحوم دكتر فياض نوشتهاند : شايد بربايد ( بدون پا )
( 20 ) - ابلهگونه : سادهلوح
( 21 ) - محمودى : از محموديان يا پدريان ، عنوان و خطابى كه به گروه منتسب بسلطان محمود در زمان مسعود مىدادند
( 22 ) - شهم : بفتح اول و سكون دوم تيزخاطر و چالاك و شجاع
( 23 ) - مراجعت ناكرده : بازناگشته ، حال
( 24 ) - حرس : بفتح اول و دوم نگاهبانان و كشيكخانه
( 25 ) - بدست و پاى مرده : ترسان و هراسان ، حال
ص 660
( 1 ) - خاست : به ميان آمد و پيدا شد و بهم رسيد
( 2 ) - نيز كى سخن گويد : ديگر سخن نمىگويد ، استفهام مجازا مفيد نفى
( 3 ) - حاجب بگتغدى : عطف بيان يا بدل سالار غلامانسرايى
( 4 ) - به شرحتر : گشادهتر و مشروحتر
( 5 ) - هول : بفتح اول در اينجا بمعنى هائل و مراد سخت بد ، به كار رفتن اسم ( هول ) بجاى صفت ( هائل )
( 6 ) - اين حاجب سراى : مراد خمارتگين ترشك
( 7 ) - خادمانه : چاكرانه ، صفت نسبى ، چوب موصوف ، ظاهرا مراد نوع تنبيه و تأديب خاص چاكران
( 8 ) - سنهء . . . : سال 426
( 9 ) - غرت : بضم اول و تشديد دوم مفتوح غره يا شب اول ماه
ص 661
( 1 ) - صاحبديوانى : عهدهدار عايدات مملكت بودن ( تقريبا وزارت ماليهء كنونى )
( 2 ) - عزيز پوشنجه : پوشنجه تصحيح قياسى از روى تاريخ سيستان . . . بمعنى پوشنجى است با هاى نسبت نظير غرچه و هريوه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - مستحثى : تحصيلدارى