ماليات ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - مركب از مستحث اسم فاعل از استحثاث مصدر باب استفعال و ياى مصدرى
( 4 ) - عميد : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 434 شمارهء ( 4 و 5 )
( 5 ) - هارون : پسر آلتونتاش خوارزمشاه
( 6 ) - بگرم : بشتاب
( 7 ) - ملطفه : نامهء خرد و مختصر ، چنان كه مرحوم دكتر فياض در نوشتهاند در اينجا مراد « معما » ست كه دو سه بار ديگر به آن تصريح دارد
( 8 ) - پيش داشت : مقدم داشت
( 9 ) - معنى جمله : قسم بيشتر آن گرفتارى رفع شد و كار درست گشت
( 10 ) - معنى جمله :
زر بسيار درين كار صرف شد
( 11 ) - بيعت : پيمان
( 12 ) - مكابره : ستيزه و معارضه ، مصدر باب مفاعله
( 13 ) - متوارىگاه : جايگاه پنهان شونده ، جاى توارى يا نهان شدن
( 14 ) - بيارايد : مجهز و آراسته كند
( 15 ) - تماشا : گشت و گذار و تفرج ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 406 شمارهء ( 13 )
( 16 ) - برننشسته است : سوار نشده است
( 17 ) - مدبر : بخت برگشته ، اسم فاعل از ادبار
( 18 ) - شومى عصيان : نحوست و وخامت گنهكارى و نافرمانى
( 19 ) - ناچيز كند : نابود گرداند
( 20 ) - نسختى روشن : رونوشتى پاكيزه و خوانا
( 21 ) - بار - بگسست : وقت بار يافتن پايان گرفت و حاضران رفتند
( 22 ) - و : حرف ربط يا واو حاليه
ص 662
( 1 ) - خاست : به ميان آمد و پيدا شد
( 2 ) - گرفتند : آغاز كردند
( 3 ) - الفال . . . : شگون يا فال حق است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 516 شمارهء ( 15 )
( 4 ) - ترجمهء معما : گزارش و تفسيرنامهء رمزآميز
( 5 ) - اشارت كرد : با اشاره دست و چشم و ابرو مطلبى را رساندن و فرمودن
( 6 ) - قوم : گروه حاضران ، اسم جمع ، در اسناد فعل باسم جمع آوردن فعل بصيغهء مفرد و جمع هر دو شايع بوده است
( 7 ) - بازخواندند : احضار كرده شد يا فراخوانده شد ( بونصر )
( 8 ) - خالى بداشتند : خلوت كرده شد يا خلوت كردند
( 9 ) - كفايت شود : فيصله پذيرد
( 10 ) - امارت : بفتح اول اماره بمعنى نشان و علامت
( 11 ) - و اگر ديرتر الخ : ظاهرا يعنى چه كار هارون كفايت شود به زودى چه به طول انجامد در هر صورت راى من آنست الخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - نيرو : حمله و فشار
( 13 ) - گسسته شود : بريده شود يا قطع گردد
( 14 ) - مىسازند : آماده مىكنند و ترتيب مىدهند
( 15 ) - واسطهء خراسان :
به استعاره مراد شهر بزرگ و آباد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 262 شمارهء ( 22 )
( 16 ) - خلل :
بفتح اول و دوم نقصان و پريشانى و نابسامانى
( 17 ) - دورانديشتر جهانيان : عاقبتانديشتر كس از همه اهل گيتى
( 18 ) - بمنه . . . : بنعمتبخشى و احسان و گستردگى كرمش
( 19 ) - معنى جمله : يعنى و براى آن رفته بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 20 ) - كوتوالى :
قلعهدارى و دژبانى ، مركب از كوتوال و ياى مصدرى نيز نگاه كنيد به صفحهء 6 شمارهء ( 12 )
( 21 ) - ترمذ : شهرى بر ساحل آمودريا