ص 510
( 1 ) - خدمت كرد : مراسم احترام بجاى آورد
( 2 ) - كنيت : كنيه بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ، اسم مصدر به اب و ام و ابن و بنت و اخ و اخت براى بزرگداشت
( 3 ) - پرداخته بودند : آماده كرده و ترتيب داده بودند
( 4 ) - وكيل : ناظر سراى و كارگزار و مباشر
( 5 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم تحفه
( 6 ) - معنى جمله : آن خلوت تا نزديك نماز ظهر بدرازا كشيد
( 7 ) - شاگردى : زيردستى و دستيارى
( 8 ) - پايكارى : خدمتكارى و شاگردى و پيشكارى
( 9 ) - نبيسد : نويسد ، مصدر آن نبيسيدن ( نوشتن )
( 10 ) - درو : در آن ، ضمير منفصل « او » در غير ذوى العقول نيز به كار مىرفت
( 11 ) - معنى جمله : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « يعنى با اين كه كار وزارتش درست شده بود ، اسبش را هنوز بنام وزير نخواستند » ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 182 شمارهء ( 7 )
( 12 ) - التماس : جستن چيزى ، مصدر باب افتعال
( 13 ) - نموده : كرده بود
( 14 ) - فرمود : بجاى « كرد » به رعايت احترام
( 15 ) - كمر هزارگانى : كمربند هزار دينارى يا هزار مثقالى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 418 شمارهء ( 2 )
( 16 ) - عقد : بكسر اول و سكون دوم رشته گوهر يا گردنبند
( 17 ) - نام امير نبشته بر آنجا : صفت مركب مفعولى ، انگشترى موصوف
ص 511
( 1 ) - نسخت كرده : سياهه برداشته ، صفت مركب مفعولى ، مسند براى « همه »
( 2 ) - معنى جمله :
كسانى ديگر چون اين پدر و فرزند در زيبائى يافته نمىشدند
( 3 ) - خاصگان : جمع خاصه يعنى غلامان مخصوص
( 4 ) - هم وثاق : هم و حجره و همخانه - وثاق بمعنى حجره و اطاق نيز نگاه كنيد به صفحهء 276 شمارهء ( 6 )
( 5 ) - نعوذ . . . : پناه بر خدا از قضاى بد
( 6 ) - قصاص : بكسر اول كشنده را كشتن ، و جراحت كردن عوض جراحت ، مصدر باب مفاعله
( 7 ) - خصى : بفتح اول و كسر دوم و تشديد سوم خايه كشيده شده ، اخته
( 8 ) - بزيد : زنده ماند و زيست كند
( 9 ) - آب : مجازا بمعنى آبرو ، لطافت
( 10 ) - خادمى : خواجهسرا بودن
( 11 ) - عبد الرشيد : عبد الرشيد بن محمود بن سبكتكين هفتمين امير غزنوى ( 441 - 444 )
( 12 ) - امير مردانشاه : نام پنجمين فرزند سلطان مسعود ، نگاه كنيد به صفحهء 690 تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1350
( 13 ) - دندان پيل : نيش فيل - از اينجا دانسته مىشود كه پس از كشتن محكومان گاه پيكر بىجان آنها را بر دندان فيل مىنهادند و از ميدان بيرون مىافكندند
( 14 ) - آهسته : آرام و بردبار
( 15 ) - معاملت دان : آشنا به راه و رسم امور و كاردان ، صفت مركب فاعلى
( 16 ) - اتته الوزارة . . . : وزارت به فرمانبردارى دامنكشان دامنكشان به نزد وى آمد ، پس وزيرى شايسته نبوده است جز وى را و او شايسته نبوده است مگر وزارت را
( 17 ) - با زهره : به كنايه مراد دلير و شجاع ، صفت پيشوندى