بدرگاه رسيد و از گوزگانان مىآمد و خزانه به قلعت شادياخ 1 نهاده بود به حكم فرمان امير مسعود و بمعتمد او سپرده تا به غزنين برده آيد ، و درين باب تقرّبى و خدمتى نيكو كرده ؛ چون پيش آمد با نثارى تمام 2 و هديهاى بافراط 3 و رسم خدمت 4 را بجاى آورد ، امير وى را بنواخت و نيكويى گفت و براستى و امانت بستود . و همه اركان و اعيان دولت او را بپسنديدند بدان راستى و امانت و خدمت كه كرد در معنى آن خزانهء بزرگ كه چون دانست كه كار خداوندش ببود 5 ، دل در آن مال نبست و خويشتن را بدست شيطان نداد و راه راست و حق گرفت كه مرد با خرد تمام بود گرم و سرد چشيده 6 و كتب خوانده 7 و عواقب را بدانسته ، تا لاجرم 8 جاهش بر جاى بماند .
و درين راه خواجه بو سهل حمدوى 9 مىنشست به نيم ترك 10 ديوان و در معاملات سخن مىگفت كه از همگان او بهتر دانست و نيز حشمت وزارت گرفته بود و امير [ وى را ] بچشمى نيكو مىنگريست . و خواجه بو القاسم كثير 11 نيز بديوان عرض 12 مىنشست و در باب لشكر امير سخن با وى مىگفت . و از خواجگان درگاه ، و مستوفيان 13 چون طاهر و بو الفتح رازى و ديگران نزديك بو سهل حمدوى مىنشستند .
و شغل وزارت بو الخير بلخى ميراند كه به روزگار امير ماضى 14 عامل 15 ختلان بود . و طاهر و عراقى بادى در سر داشتند بزرگ . و بيشتر خلوتها با بو سهل زوزنى بود و صارفات 16 او مىبريد و مرافعات 17 را او مىنهاد و مصادرات 18 او مىكرد ، و مردمان از وى بشكوهيدند 19 . و پيغامها بر زبان وى مىبود ، و 20 بيشتر از مهمّات ملك 21 . و نيز عبدوس سخت نزديك بود به ميانهء همه كارها درآمده 22 .
و حاجب بزرگ على را مؤذّن 23 ، معتمد عبدوس به قلعت كرك 24 برد كه در جبال هرات است و به كوتوال آنجا سپرد كه نشاندهء عبدوس 25 بود . و سخن على پس از آن ، همه امير با عبدوس گفتى ، و نامهها كه از كوتوال كرك آمدى ، همه عبدوس عرضه كردى ، آنگاه نزديك استادم فرستادى و جواب آن من نبشتمى كه بو الفضلم بر مثال 26 استادم .
و بيارم پس ازين كه در باب على چه رفت تا آنگاه كه فرمان يافت . و منگيتراك را نيز ببردند و ببو على كوتوال سپردند و به قلعت غزنين بازداشتند . و ديگر برادران و قومش
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٧٨