قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لَايَنْبَغِي لِأِحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ . ( ص : 35 )
گفت : پروردگارا ! مرا ببخش و به من سلطنتى عطا كن كه بعد از من شايستهء هيچ كس نباشد ، كه تو بسيار بخشندهاى .
حضرت سليمان مال و ملك را از پدر به ارث برد « 1 » و ساختمانهاى بزرگ و معبدها و حوضهاى سنگى و ديگهاى بزرگ به دستور آن حضرت و به دست جنيان و شياطين ساخته شد . « 2 »
سليمان و بلقيس
روزى سليمان به اطراف خود نگريست و هدهد را غايب ديد . گفت : چه شده كه هدهد را نمىبينم . او را عذاب خواهم كرد ، يا خواهم كشت يا بايد دليل روشنى براى غيبت خود بياورد . خيلى منتظر نماند كه هدهد آمد و به وى خبر داد كه در ديار سبا مردمى زندگى مىكنند كه زنى بر آنان حكومت مىكند و به جاى خدا به آفتاب سجده مىكنند ، شيطان از راه منحرفشان كرده و به راه راست هدايت نشدهاند . سليمان نامهاى نوشت و هدهد به ملكهء سبا رساند . « 3 » ملكه سبا با دريافت نامه ، مشاوران خود را فرا خواند و آنان را در جريان نامه سليمان قرار داد و گفت :
يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ . ( نمل : 29 - 31 )
اى بزرگان ! به من نامهاى گرامى رسيده كه از سليمان است و [ آن چنين است ] به نام خداى بخشنده مهربان . بر من برترى نجوييد و به سوى من آييد در حالى كه تسليم حق هستيد !
مشاوران بلقيس با يادآورى قدرت نظامى خود و اينكه آمادهء دفاع از خود هستند ، تصميمگيرى را به او واگذار كردند . بلقيس كه زنى فهميده بود ، گفت :
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ . ( نمل : 34 )
پادشاهان وقتى وارد سرزمينى شوند ، تباهش مىكنند و عزيزانش را ذليل و خوار مىسازند ، كارشان هميشه چنين است .
هامش
( 1 ) . نحل ( 16 ) ، آيهء 16 .
( 2 ) . انبياء ( 21 ) ، آيه 82 ؛ ص ( 38 ) ، آيه 37 ؛ سبا ( 34 ) ، آيه 12 .
( 3 ) . نمل ( 27 ) ، آيات 20 به بعد .