برادر من نود و نه ميش دارد و من يك ميش دارم . او مىگويد : اين يك گوسفند را هم به من واگذار و با اين سخن مرا تهديد كرده است . « 1 »
داوود در مقام قضاوت گفت :
او در اين ادعايش كه ميش تو را به ميشهاى خود ملحق سازد ، به تو ظلم كرده است و بسيارى از كسانى كه با هم زندگى مىكنند ، در حق يكديگر ظلم مىكنند . « 2 »
او پس از قضاوت دريافت كه آن دو تن ، از فرشتگان الهى بوده و براى آزمودن او در امر قضاوت مأموريت داشتهاند . به خطاى خود در قضاوت كه تنها با شنيدن اظهارات يكى از طرفين دعوا داورى كرده بود ، پى برد و در پيشگاه خداوند متعال خضوع و توبه كرد . « 3 » خداوند او را بخشيد و فرمود :
اى داوود ! ما تو را جانشين در زمين قرار داديم ، پس ميان مردم به حق داورى كن و از هوا و هوس پيروى مكن كه از راه خدا گمراه و منحرف مىشوى . بىترديد كسانى كه از راه خدا گمراه شوند ، گرفتار عذاب شديد خواهند شد ، به جرم اينكه روز قيامت و رسيدگى به اعمال را فراموش كردند . « 4 »
در روايت آمده است كه خداى سبحان به « داوود » چنين وحى فرمود :
اى داوود ! من پنج چيز را در پنج چيز قرار دادم و مردم آنها را در پنج چيز ديگر مىجويند و نمىيابند . علم را در گرسنگى و تلاش و كوشش نهادم و مردم در سيرى و راحتى مىطلبند و پيدا نمىكنند . عزت را در اطاعت از پيروى خود نهادم و مردم در خدمت سلاطين مىجويند و نمىيابند . ثروت و بىنيازى را در قناعت نهادم و مردم در كثرت مال مىجويند و بدان نمىرسند . رضايت و خشنودى خود را در مبارزه با نفس نهادم و مردم در رضايت نفس مىجويند و نمىيابند . راحتى را در بهشت نهادم و مردم در دنيا مىجويند و بدان نمىرسند . « 5 »
داوود ( ع ) صد سال زندگى كرد و چهل سال از آن را به حكمرانى در ميان مردم مشغول بود . « 6 »
هامش
( 1 ) . ص ( 38 ) ، آيهء 23 .
( 2 ) . همان ، آيهء 24 .
( 3 ) . همان ، آيهء 25 .
( 4 ) . همان ، آيهء 26 .
( 5 ) . قصص قرآن ، ج 2 ، ص 224 ، به نقل از عدة الداعى ، ابن فهد حلّى .
( 6 ) . بحارالانوار ، ج 14 ، ص 8 .