مىپروراندند و چون پس از قتل عثمان ، افكار عمومى متوجّه اميرمؤمنان عليه السلام بود و مردم فقط او را شايستهء اين مقام مىدانستند آنها كه از دستيابى به قدرت نا اميد شده بودند ، به بيعت با اميرمؤمنان عليه السلام مبادرت ورزيدند و به ظاهر از همه سبقت گرفتند .
آنان از اقدام سبقت در بيعت ، مىخواستند توجّه دستگاه خلافت را به خودجلب كنند ، تا از اين راه بتوانند به خواستههاى خود دست يابند . ولى بر خلاف انتظار آنان ، اميرمؤمنان عليه السلام آنهارا با ساير مسلمانان ، يكسان و برابر قرار داد بدين گونه نقشهء آنان نقش بر آب شد .
يعقوبى مىنويسد :
« طلحه و زبير نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمدند و گفتند : بعد از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برما جفا شده است اينك ما را در امر خلافت شريك بگردان . »
امام عليه السلام فرمود :
« شما در نيرومندى و پايدارى دو شريك من هستيد و در شدائد و سختيها دو ياور من . » « 1 »
اين نخستين عامل بدبينى طلحه و زبير نسبت به دستگاه خلافت بودكه به پيمان شكنى و سرانجام به پيدايش جنگ « جمل » منجر گرديد .
دومين عامل اين بود كه اميرمؤنان عليه السلام بيت المال را درميان مسلمانان به طور مساوى تقسيم مىكرد . اين روش عادلانهء امام عليه السلام براى طلحه و زبير قابل تحمّل نبود تا آنجا كه زبان به اعتراض گشودند و سهم خود را از بيت المال نگرفتند .
اميرمؤمنان عليه السلام آنان را نزد خود فرا خواند و فرمود : « مگر شما نبوديد كه پيش من آمديد و خواستيد كه زمام خلافت را به دست گيرم ، در صورتى كه من از قبول آن اكراه داشتم ؟
مگر شمابا اختيار خودبا من بيعت نكرديد ؟ »
گفتند : آرى . فرمود : پس چه خلافى از من ديدهايد كه راه اعتراض و مخالفت با من را در پيش گرفتهايد ؟
گفتند : « ما با تو به اميد بيعت كرديم كه در كارهاى مهمّ مشاور تو باشيم ، ولى حالا
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 180 - 179 « انْتُما شَريكاىَ فِى الُقوَّةِ وَ الاسْتقامَةِ وَ عَوْناىَ عَلى الْعَجْزِ وَ الاودِ »