تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
« معاويه ! تو مرا به حكميّت قرآن فراخوانده‌اى ، در حالى كه مىدانم تو اهل قرآن نيستى و جوياى حكم آن نيز نمىباشى ، ما دعوت قرآن را به حكميّت مىپذيريم نه دعوت تو را . » « 1 »

به سوى معاويه

« اشعث » سر دستهء مخالفان و صلح طلبان ، پس از انتشار خبر نامهء معاويه ، نزد امام عليه السلام آمد و گفت : « مىبينم مردم از دعوت شاميان به حكميّت ، راضى و شادمانند . اگر بخواهى نزد معاويه مىروم تا از او بپرسم چه مىخواهد . » « 2 » آيا « اشعث » واقعاً نمىدانست معاويه چه مىخواهد و براى رسيدن به چه هدفى مىكوشد ؟ او همهء اينها را مىدانست و نيز مىدانست كه اكنون تصميم گيرنده كيست . او هنوز سخن امام عليه السلام را كه لحظاتى قبل فرموده بود : « امير بودم و اينك مأمور شده‌ام » فراموش نكرده بود ولى با وجود اين ، از امام عليه السلام كسب تكليف كرد تا در هيأت يك مأمور به نظر آيد . اميرالمؤمنين عليه السلام ، با بىاعتنايى فرمود : « برو پيش معاويه اگر مىخواهى . » « 3 » اشعث - كه در واقع رهبرى آن موقعيّت را به دست گرفته بود - به ظاهر به عنوان نمايندهء اميرمؤمنان عليه السلام نزد معاويه رفت و سؤالاتى مطرح كرد . معاويه همان سخنانى را گفت كه در نامه‌اش به امام عليه السلام نوشته بود . اشعث گفت : « اين همان حقّ است » . سپس نزد حضرت امير عليه السلام بازگشت . مردم ، پس از گزارش مأموريت اشعث ، فرياد زدند : « ما به اين حكم خشنوديم و پذيرفتيم » . پس از آن ، قُرّاء اهل عراق و شام در ميان دو لشكر جمع شدند و اتّفاق كردند تا حكم قرآن را زنده كنند . « 4 »
هامش
( 1 ) - همان مدرك و نهج البلاغه ، نامه 48 ( 2 ) - وقعه صفين ، ص 498 ( 3 ) - وقعه صفين ، ص 499 ائْتِهِ انْ شِئْتَ ( 4 ) - همان مدرك
تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 138 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى