است . آگاه باشيد كه من تا ديروز اميرالمؤمنين بودم ولى امروز مأمور شدهام . تا ديروز اختيار دار و بازدارنده بودم ولى امروز مورد نهى واقع شدهام . شما زندگى را مىجوييد و من نمىتوانم شما را بر خلاف ميلتان وادار كنم . » « 1 »
اميرمؤمنان عليه السلام پس از ايراد خطابه نشست . رؤساى قبائل ، عقايد خودشان را اظهار كردند ؛ برخى طرفدار جنگ و برخى ديگر هواخواه صلح بودند . « 2 »
مبارزه با نفاق و حماقت
( براى مطالعه )
فرياد : « ما در برابر قرآن تسليم گشتهايم ، شما نيز حكومت قرآن را بپذيريد » ، تنها از زبان سپاهيان شام شنيده مىشد ؛ و گرنه در عمل ، آنان بودند كه با حكم قرآن مىجنگيدند .
مگر تا به حال اميرمؤمنان قرآن را نپذيرفته بود و يا عمل وى بر اساس حكم قرآن نبود و يا به مجرّد ظاهرسازى سران سپاه شام و بالا بردن قرآن بر نيزه ، حكم قرآن تغيير كرد و از همانجا مسير على عليه السلام از قرآن جدا شد ؟ آنان با اين كار حقّ و عدالت را زير پاى نفاق لگدمال كردند .
تعداد ديگرى نيز كه پيشواى خود را نشناخته بودند سفيهانه با تحميل خواستههاى خود و بلكه خواست دشمن به اميرمؤمنان عليه السلام پايههاى ظلم و نفاق را تقويت كردند . و با پيوستن افرادى كوته فكر و كج انديش به آنان بازار نفاق بيش از پيش گرمتر شد . در چنين شرايطى مبارزه با نفاق ، توأم و به معناى مبارزه با حماقت است .
اميرالمؤمنين عليه السلام در يك چنين موقعيّت حسّاسى قرار گرفته بود كه افراد منافق و سودجو قرآن را بر نيزه كردند و عدّهاى ديگر كه به ظاهر در جبههء حقّ قرار داشتند بر روى امام عليه السلام شمشير كشيدند كه حكم قرآن را بپذير ؛ غافل از آناكه خود قرآن در اين رابطه مىگويد :
« اگر دو گروه از مؤمنان ، كارزار كردند بين آنان اصلاح كنيد و اگر يكى از آن دو بر ديگرى سركشى و ستمگرى كرد با باغى نبرد كنيد تا به فرمان خدا
هامش
( 1 ) - وقعه صفين ، ص 484
( 2 ) - همان مدرك