تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
بازگردد . » « 1 » متمرّدان مىدانستند كه زمامدار قانونى و شرعى مسلمانان ، اميرمؤمنان عليه السلام است و معاويه « باغى » است و بايد از سركشى دست بردارد و تسليم حقّ شود و گرنه بايد - به حكم قرآن - با او پيكارى كرد . سركشان ، با اعمال نيرنگ قرآن بر نيزه كردن از سوى معاويه نمىگفتند ما آماده‌ايم حكومت اميرمؤمنان عليه السلام را بپذيريم ؛ بلكه مىخواستند فرصتى به دست آورند تا بتوانند به طغيان خود ادامه دهند . ولى افراد ظاهربين و كج انديش سپاه عراق ، ندانسته آلت دست آنان شدند و آن نتيجهء اسفبار را به بار آوردند .

دعوت به حكميت

معاويه پس از ايجاد اختلاف ميان سربازان عراق و مطرح كردن مسألهء حكميّت ، نامه‌اى به امام عليه السلام نوشت : « اختلاف ما به درازا كشيده است و هر يك از ما خود را بر حقّ دانسته از ديگرى اطاعت نمىكند . در اين ميان كسان بسيارى از دو طرف كشته شده‌اند ، و از اين بيم دارم كه وضع از گذشته وخيم‌تر شود . و مسئوليّتش به عهده من و توست آيا موافق هستى كه از خونريزى مردم جلوگيرى شود و الْفَت دينى برقرار گردد . . . ؟ راهش اينست كه دو حَكَمِ معتبر ؛ يكى از ميان ياران من و ديگرى از ميان ياران تو انتخاب شوند و بر اساس كتاب خدا حكم كنند . اين براى من و تو بهتر است . از خدا بترس و به حكم قرآن راضى شو اگر اهل قرآن هستى . » « 2 » البته معاويه آن قدر نادان نبود كه نداند اميرمؤمنان عليه السلام با اين ظاهرسازيها فريب نمىخورد . لابد فكر مىكرد مضمون اين نامه‌ها به گوش افراد منافق و كج‌انديش سپاه عراق مىرسد و در آنان اثر مىگذارد . اميرالمؤمنين عليه السلام ، با بيانى مستدل و لحنى قاطع پاسخ معاويه را داد و در قسمتى از نامه‌اش نوشت :
هامش
( 1 ) - وَ انْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤمِنينَ اقْتَتَلوا فَاصْلِحوُا بَيْنَهُما فَانْ بَغَتْ احداهُما عَلَى الْاخرى فَقاتِلوُا الَّتى تَبْغى حَتى تَفيى ءَ الى امْراللَّهِ ( حجرات ، آيه 8 ) . ( 2 ) - وقعه صفين ، ص 493