افراد دشمن را چون دانههاى گندم در زير ضربات كوبندهء خويش درهم مىشكست ، و مىرفت كه حقّ را روشن و پيروزى را آشكار سازد و تنها چند گام ديگر مانده بود كه آخرين سنگرهاى دشمن سقوط كند .
شاميان كه حياتشان به رشتهء نازك اميد « معاويه » و عمروعاص بسته بود سراسيمه شدند و بر سر معاويه داد زدند :
« معاويه ! مردم عراق را نمىبينيم كه دعوت ما را اجابت كنند . پيشنهادت را با بيتابى تكرار كن . تو با اين دعوتت دشمن را گستاخ كرده و نسبت به خود به طمع انداختهاى . » « 1 »
از سوى ديگر تلاشهاى اشعث موجب شد كه حدود بيست هزار نفر غرق در آهن ، سلاح به دست ، شمشير به دوش همراه جمعى از قُرّاء كه بعدها جزو خوارج شدند در حالى كه پيشاپيش آنان « مِسْعَرِ بنِ فَدَكِىّ » و « زَيْدِ بنِ حُصَيْن » بودند بر امام عليه السلام شوريدند و بر لجاجت و خودسرى تأكيد كردند .
آنان براى اولين بار به جاى لقب اميرمؤمنان گفتند :
« اى على ! اينان تو را به كتاب خدا دعوت كردند بپذير ! و گرنه مانند عثمان تو را نيز به قتل مىرسانيم و به خدا سوگند اين كار را خواهيم كرد . »
امام عليه السلام فرمود :
« واى بر شما ! من نخستين دعوت كننده به قرآن و اوّلين اجابت كنندهء آن هستم . سزاوار نيست كه به حكميّت قرآن فراخوانده شوم و آن را نپذيرم . من با آنان مىجنگم تا به حكم قرآن گردن نهند ؛ زيرا آنان عصيان امر خدا كرده ، پيمانش را شكسته و كتاب خدا را رها ساختهاند ليكن بارها به شما اعلام كردم كه آنان قصد عمل كردن به قرآن را ندارند ؛ بلكه با اين كار شما را فريب مىدهند . اينكه در آنچه گفتم و نيز حرفهاى خود با دقّت بنگريد . اگر از من اطاعت مىكنيد ، بجنگيد ! و در صورت تخلّف از فرمانم هر تصميمى داريد بگيريد . » « 2 »
هامش
( 1 ) - وقعه صفين ، ص 482
( 2 ) - فَانْ تُطيعُونى فَقاتِلُوا وَ انْ تَعْصُونى فَاصْنَعوُا ما بَدالَكُمْ