آنان از نيرنگ دشمن فرمود :
« بندگان خدا ! همچنان پيش رويد و راستى و درستى را در جهاد با دشمن از دست ندهيد . همانا معاويه و عمروعاص و ابن ابىمُعَيْط . . . ، اهل دين و قرآن نيستند . من بهتر از شما آنان را مىشناسم . از كودكى تا بزرگىشان با آنان معاشرت داشتهام . بدترين كودكان و بدترين مردان بودند . آنان از اين جهت كه قرآن را مىشناسند و بدان عمل مىكنند آن را بر نيفزاشتند بلكه از روى نيرنگ و نفاق چنين كردند . » « 1 »
اميرمؤمنان عليه السلام پيش از اين ، در نامهاى به معاويه ، اين صحنه را پيش بينى كرد و فرمود :
« گويا مىبينم به همراه پيروانت بر اثر ضربات كوبنده و تحمّل كشتار فراوان و درماندگى حتمى ، مرا به كتاب خدا دعوت مىكنى . با اينكه آنان ( دعوت كنندگان ) يا كافرند يا منافق و يا روگردان از حقّ » « 2 »
از اين رو براى خنثى كردن توطئه دشمن و بيدار كردن افكار دو سپاه ، در آغاز رو در رويى دو طرف ، « سعيد » را به همراه قرآن به سوى شاميان فرستاد و آنان را به حكومت قرآن دعوت كرد .
اختلاف نظر در سپاه عراق
سخنان و هشدارهاى اميرمؤمنان عليه السلام جز در عدّهاى اثر نبخشيد و اكثريت ، لجاجت ورزيدند و به ترك جنگ اصرار داشتند و فرياد مىزدند : « جنگ ، ما را خورد . مردان ، همه كشته شدند ؛ دعوتشان را بپذير ! از ميان رفتيم » .
در رأس طرفداران ادامهء جنگ مالك اشتر بود ، او چنين استدلال مىكرد :
« معاويه نيروى جايگزين ندارد ؛ در حالى كه شما نيروى نظامى فراوان و با نشاط در اختيار داريد . و اگر معاويه نيروى شما را داشت توقّف نمىكرد » .
دومين نفر « عِدَىّ بنِ حاتم » بود كه گفت :
« هر چند عدّهاى از ما كشته و مجروح شدهاند ولى چون مدافع حقيم پايدارتر
هامش
( 1 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 391 ، و كامل ، ج 3 ، ص 316
( 2 ) - شرح ابن ابىالحديد ، ج 16 ، ص 134