باشد . اين عمروعاص بود كه توانست با حيله جانش را نجات دهد در حالى كه دلش از ترس مىطپيد . »
عمروعاص از اشعار وليد به خشم آمد و در پاسخ او گفت :
« وليد فرياد مهيب و ترسناك على را به ياد من آورد ، حال آنكه هرگاه « قريش » دلاوريهاى او را در جنگها به ياد مىآورد دلهاى قوى از ترس او پرواز مىكند . معاويه و وليد از روبهرو شدن با او وحشت دارند در عين حال مرا سرزنش مىكنند . تو اى وليد اگر راست مىگويى و سوار دليرى هستى ، با على عليه السلام روبرو شود . سوگند به خدا اگر صداى على را بشنوى ، قلبت از جا كنده مىشود و رگهايت باد مىكند و زنها برايت عزادارى مىكنند . » « 1 »
شدّت نبرد
روز نهم ، در حالى كه پرچم در دست هاشم مِرْقال بود ، جنگ ميان طايفهء « مَذْحِجْ » از سپاه اسلام و طوايف « عَكّ » ، « لَخْم » و « اشعريّون » از سپاه شام به شدت خود رسيد .
اميرالمؤمنين عليه السلام با شمشير بيش از پانصد نفر از بزرگان و دلاوران عرب را كشت ؛ چندان كه شمشيرش كج شد .
راوى گويد : ما شمشير را مىگرفتيم و راست مىكرديم سپس آن حضرت از دست ما مىگرفت و در صف دشمن فرو مىرفت . به خدا سوگند هيچ شجاعى نسبت به دشمن سختتر از او نبود . « 2 »
در اين روز ، دو لشكر سخت به جان هم افتادند . نخست با تير و سنگ ، سپس با نيزهها مىجنگيدند . و چون نيزهها شكست ، با شمشيرها و گرزهاى آهنين بر يكديگر تاختند ؛ بگونهاى كه صدايى جز چكاچك سلاحها به گوش نمىرسيد . صداى هولناكى كه از بانگ صاعقهها و بهم خوردن كوهها رعبآورتر بود . خورشيد در اثر شدّت گرد و غبار به زوال گراييد و پرچمها و بيرقها گم شد . اشتر ميان ميمنه و ميسرهء سپاه در حركت بود و به هر قبيله و لشكرى كه مىرسيد به ادامهء نبرد تشويق مىكرد .
هامش
( 1 ) - وقعه صفين ، ص 417
( 2 ) - همان مدرك ، ص 477