تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
« مانند من ، هرگز فريب نمىخورد . سوگند به خدا ، على بن ابيطالب با كسى در نيفتاده مگر اينكه زمين را از خون او سيراب كرده است . » « 1 » اين را گفت و چنان واپس نشست كه در انتهاى صفوف لشكر خود قرار گرفت . اميرالمؤمنين عليه السلام از ديدن اين منظره خنديد و به جايگاه خود بازگشت . « 2 »

اعتراف سران دشمن

برخى از سران لشكر « شام » همچون عمروعاص ، عُتْبَه ، وَليد ، عبداللَّه بن عامر و پسر طلحه شبى نزد معاويه جمع شدند و دربارهء اميرمؤمنن عليه السلام به گفتگو پرداختند . عتبه گفت : جريان ما با على شگفت‌انگيز است ؛ زيرا هيچيك از ما نيست كه مورد ستم او قرار نگرفته باشد . اما نسبت به من ، جدم عتبه و برادرم حنظله را كشته و در خون عمويم « شيبه » نيز شركت داشته است . امّا نسبت به تو اى « وليد » ! پدرت را به قتل رسانده است . و تو اى مروان بگونه‌اى ديگر از على ضربه خورده‌اى . معاويه گفت : « اينها اعترافات شما دربارهء على است ، شما در مقابل او چه كرديد ؟ » مروان گفت : « مىخواهى چه كار كنيم ؟ » گفت : امو را با نيزه‌ها قطعه قطعه كنيد . مروان پاسخ داد : « گويا قصد شوخى دارى و مىخواهى خودت را از ما آسوده كنى . » وليد نيز اشعارى سرود كه مضمونش چنين است : معاويه به ما مىگويد آيا كسى نيست كه بر ابوالحسن حمله كند و انتقام كشتگان را از او بگيرد . ولى گويا پسر هند شوخى مىكند و يا همچون شخص غريبى است كه على را نمىشناسد . آيا مىخواهى ما را گرفتار مارى كنى كه در شكم بيابانها جا داشته است كه اگر بگزد راه علاج ندارد . ما در برابر على همچون كفتارى هستيم كه در دشت پهناورى گرفتار شير مهيب و درنده‌اى شده
هامش
( 1 ) - وَاللَّهِ ما بارَزَ ابْنُ ابيطالِبَ رَجُلًا قَطُّ الّا سَقَى الْارضَ مِنْ دَمِه ( 2 ) - وقعه صفين ، ص 274 - 275 و 316 ، شرح اين ابى الحديد ، ج 5 ، ص 217 . قابل توجه است كه اين بخش از تاريخ ، بيان كنندهء تفاوت روش امام عليه السلام و معاويه ، در برخورد با سپاهيانش مىباشد . امام عليه السلام بارها در خط مقدّم حاضر شده ، حتّى از ياران خود دفاع مىكرد ، ولى برعكس ، معاويه تمام هَمَّش حفظ جان خود بود و در همين جريان فوق به عمروعاص گفت : « تو چقدر نادانى ؟ آيا من به جنگ على روم در حالى كه قبايل عَكْ و اشْعَريان و جُذام را در كنار خود دارم ! ؟ » ( وقعه صفين ، ص 275 )