مىكند و دل مؤمنان را شفا مىبخشد و زنگ از قلوبشان مىزدايد . » « 1 » برگشتم .
ديدم اميرمؤمنان عليه السلام است . سپس به من فرمود : چه كسى از ما با دشمن جنگيد ؟ عرض كردم : پسر برادر شما عبّاس . حضرت به وى فرمود : مگر تو و ابن عبّاس را از جنگ نهى نكردم ؟ گفت : چرا ولى دشمن ، مرا به مبارزه دعوت كرد . فرمود : اگر از پيشوايت اطاعت مىكردى شايستهتر بود تا اينكه به دعوت دشمن پاسخ گويى . آنگاه از خدا خواست از لغزش عبّاس بگذرد و پاداش جهاد به وى عطا فرمايد . »
كشته شدن « غَرّار » معاويه را به شدت ناراحت كرد . دو نفر از طايفهء « لَخْم » طبق فرمان معاويه و وعدهء جايزه ، « عبّاس بن ربيعه » را به مبارزه طلبيدند . ولى اميرمؤمنان عليه السلام به وى اجازه نداد و فرمود : معاويه دوست دارد كسى از بنىهاشم را زنده نگذارد . آنگاه خود لباس و سلاح عبّاس را پوشيد و بر اسب او سوار شد و به سوى آن دو آمد و آنان را به هلاكت رسانيد . پس از آن ، سلاح عباس را به وى برگرداند و فرمود : هر كس تو را براى مبارزه طلب كرد نزد من بيا . « 2 »
اين داستان مىرساند كه اميرمؤمنان عليه السلام نسبت به بنىهاشم به ويژه خاندان رسالت عنايت و توجّه خاص داشته و در حفظ جان آنان كوشش مىكرد . چنان كه در بحران جنگ وقتى تيرها بر آن حضرت مىباريد ، و فرزندان آن بزرگوار خود را هدف تيرها قرار مىدادند امام عليه السلام اين كار را دوست نمىداشت ، خود پيشتر مىرفت و تيرها را با دست به اين سو و آن سو مىانداخت . « 3 »
هامش
( 1 ) - توبه ، آيه 14 « قاتِلوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْديكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدوُرَ قَوْمٍ مُؤمِنينَ »
( 2 ) - شرح ابن ابىالحديد ، ج 5 ، ص 219
( 3 ) - وقعه صفين ، ص 249 و شرح ابن ابىالحديد ، ج 5 ، ص 198