ايستادهاند ملحق شوى ؟ »
اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ فرمود :
« فرزندم ! پدرت براى بدرود اين جهان ، روز معينى دارد كه قابل پس و پيش نيست . همانان پدرت باكى ندارد كه مرگ را در آغوش بگيرد يا مرگ او را دريابد . » « 1 »
« سعيد بن قيس » نيز در يكى از صحنههاى نبرد به امام عرض كرد :
« اى اميرمؤمنان ! آيا نمىترسى به خاطر نزديكى بيش از حدّ به دشمن مورد سوء قصد قرار گيرى ؟ »
فرمود :
« هيچ كس نيست مگر آنكه خداوند بر او نگهبانانى گمارده است كه او را از فرو افتادن در چاه ، يا ويران شدن ديوار بر او ، و يا بلاهاى ديگر نگاه مىدارد .
و هرگاه اجلّ فرا رسد اين حفظ و مراقبت از ميان مىرود . » « 2 »
حمايت از ياران
اميرمؤمنان عليه السلام ، ضمن حضور و حتّى پيشگام بودن در صحنهء پيكار ، در فرصتهاى ل ازم نيز با به خطر انداختن جان خويش به يارى اصحاب خود مىشتافت . از جمله :
در يكى از روزها : « غَرّارِ بن ادْهَم » يكى از سواران نامى شام ، « عباس بن رَبيعَه » را به مبارزهء تن به تن فرا خواند . « 3 » عبّاس از اسب پايين آمد و با « غرّار » به نبرد پرداخت و پس از نبردى سخت سرانجام موفّق شد شكافى در زره شامى پديد آورد . سپس با شمشير بر سينهء او زد تا كشته شد . و فرياد مردم به تكبير برخاست .
ابُوالْاغَرّ ( ناقل داستان ) مىگويد :
« ناگهان شنيدم كسى از پشت سر ، اين آيه را مىخواند : « بكشيد آنان را ، خداوند به دست شما آنان را عذاب مىكند و خوارشان مىگرداند و شما را يارى
هامش
( 1 ) - وقعه صفين ، ص 249 و شرح ابن ابىالحديد ، ج 5 ، ص 198
( 2 ) - همان مدارك ، ص 250 و 199
( 3 ) - عباس ، فرزند ربيعه ، فرزن حارث ، فرزند عبدالمطّلب بود