معاويه « ابُو الْاعْوَرِ سُلَمِىّ ) را كه فرمانده گروه پيشرو بود با چهل هزار سوار بر راه آب گماشت .
اوّلين برخورد
پيشتازان سپاه اميرمؤمنان عليه السلام پس از اينكه مطلع شدند معاويه با نيروى عظيمى به سوى صفّين حركت كرده است ، از بيم اينكه مبادا در محاصره دشمن قرار گيرند ، دريا را از محلى به نام « هيتْ » پشت سر گذاردند و به اميرمؤمنان عليه السلام ملحق شدند . امام عليه السلام پس از دريافت گزارش علّت بازگشت آنان ، از رأى و تدبير فرماندهانشان تجليل كرد . « 1 »
سپس مجدداً آنان را به خط مقدّم اعزام كرد . آنان پس از برخورد با پيشتازان سپاه معاويه جريان را براى حضرت امير عليه السلام گزارش كردند و كسب تكليف نمودند . امام عليه السلام مالك اشتر را با گروهى به يارى آنان فرستاد و به وى دستور داد :
« پس از رسيدن به ايشان تو امير باش ، ولى هرگز ابتدا به جنگ مكن . چون با دشمن برخورد كردى براى اتمام حجت ، با او به گفتگو بپرداز و به سخنانشان گوش كن ، هرگز كينه و عداوت موجود آغاز جنگ نشود . « زياد » را بر ميمنه و « شريح » را بر ميسرهء سپاهت بگمار . نه چندان به دشمن نزديك شو كه تصور كنند تو درصدد افروختن آتش جنگى ، و نه چندان دور بايست كه گمان برند از آنان بيمناكى . نامهاى نيز به زياد و شريح نوشت و از آنان خواست در اطاعت مالك باشند . « 2 »
« مالك » با سرعت حركت كرد و خود را به مقدّمهء سپاه رساند . چون شب فرا رسيد « ابُوالْاعْوَرْ » - فرمانده سپاه پيشتاز معاويه - بر مالك شبيخون زد ؛ ولى چون با مقاومت سرسخت نيروهاى اسلام مواجه شد ناچار عقب نشست .
روز بعد « هاشمِ بن عُتْبَه » با « ابو الْاعْوَر » به زد و خورد پرداختند و با ردّ و بدل شدن چند پيام ميان فرماندهان دو طرف درگير و پايان گرفتن روز ، درگيرى نيز پايان گرفت . و بامداد
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 282 و وقعه صفين ، ص 152
( 2 ) - همان مدرك