روز ديگر اميرمؤمنان عليه السلام رسيد و در نزديكى معاويه فرود آمد . « 1 »
جلوگيرى از آب !
اميرالمؤمنين عليه السلام هر چه تلاش كرد مكان مناسبى را بيابد كه بتواند به فرات دسترسى پيدا كند نيافت ، تنها يك راه وجود داشت كه آن را هم « ابوالأعور » با چهل هزار نيرو مسدود كرده بود و از ورود سپاهيان اسلام بدانجا جلوگرى مىكرد .
لشكريان اسلام مدّتى تحمل كردند ولى بالأخره تشنگى بر آنان فشار آورد . از امام عليه السلام كسب تكليف كردند . حضرت « صَعْصَعَةِ بْنِ صوُحان » را نزد معاويه فرستاد و به او پيغام داد :
« در اين راهى كه قدم گذاردهام ، دوست ندارم پيش از مذاكره و اتمام حجّت ، با تو بجنگم . ولى پيشتازان سپاه تو با آغاز كردن جنگ ( و حمله به مقدمهء سپاه ما ) و جلوگيرى از آب فرات ، ستيز و جدال در پيش گرفتهاند . به نيروهاى خود دستور ده از مسير آب كنار روند تا با هم دربارهء امرى كه بدينجا آمدهايم گفتگو كنيم . در عين حال ، اگر مايلى هدف اصلى را رها كنيم و بر سر آب با يكديگر بجنگيم تا آب از آن پيروزمند باشد بحثى نيست . »
معاويه پس از دريافت « پيام » با يارانش مشورت كرد . برخى گفتند : همانگونه كه آنان آب را بر روى عثمان بستند ، تو نيز چنين كن تا از تشنگى هلاك شوند . ولى « عمروعاص » اين كار را بى فايده دانست و گفت : « على عليه السلام تشنه نخواهد ماند در حالى كه تو سيراب باشى . . . تو خود مىدانى كه او دلاورى بىباك است و مردم عراق و حجاز همراه او هستند . من و تو از او شنيدهايم كه - روزى كه خانهء فاطمه عليها السلام را تفتيش مىكردند - مىگفت : اگر چهل نفر همراه من بود قيام مىكردم » . « 2 »
هامش
( 1 ) - وقعه صفين ، ص 154 - 155
( 2 ) - وقعه صفين ، ص 163