قيام زيد عليه السلام با شكست روبهرو شد . البتّه مقصود از « شكست » اين نيست كه قيام او بىثمر ماند ؛ زيرا اين قيام موجب قيامهاى بزرگ ديگرى بر ضدّ حكومتهاى جور شد كه مهمتر از همه ، قيام يحيى - فرزند قهرمان زيد عليه السلام - و قيام خراسان بود و منجر به سقوط دولت امويان گرديد و قطعاً اگر قيام زيد عليه السلام نبود حكومت امويان بيش از آن مدّت طول مىكشيد . اين نيز مسلّم است كه شكست در قيامهاى حق معنا ندارد ، بلكه عمل به تكليف ، خود پيروزى است و مرام در قيامش ، همانند مرام جدّش ، امام حسين عليه السلام بود و شهادت و پيروزى براى آنها موفقيّت به حساب مىآمد . بنابراين ، مقصود از « شكست » ، در اين جا شكست ظاهرى قيام است .
سؤال اين است كه با توجّه به زمينههاى مساعد و عوامل موفقيّت ، چرا قيام زيد عليه السلام به شهادت او و يارانش انجاميد . در اين زمينه ، مىتوان شكست قيام او را به دليل چند عامل دانست :
1 - وجود ارتش شام در كوفه
عراق منطقهء با ارزشى به حساب مىآمد ، از اين جهت از آن به قلب زمين تعبير شده است ، بهويژه به دليل وضعيّت خاص مركز آن ، كوفه ، كه يك مركز مهم جمعيّتى ، اقتصادى و نظامى به حساب مىآمد و از درآمد فراوان كشاورزى و دامدارى و باغدارى و موقعيّت طبيعى مناسب برخوردار بود . « 1 » بدين روى ، حكومت امويان اهميّت زيادى به آن مىداد . امّا علاوه بر اين ، آنچه از همه چيز مهمتر بود اين كه كوفه مركز حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام و امام حسن عليه السلام و مركز قيام امام حسين عليه السلام و موضع سياسى كوفه هميشه بر مقابله با بنىاميّه مبتنى بود . از اين رو ، پس از
هامش
( 1 ) - مختصر كتاب البلدان ، ابوبكر احمدبنابراهيم ( ابن الفقيه ) ، ص 252 .