فرمود : تو كيستى ؟ گفتم : مردى از عرب . به خدا قسم بيشتر از اين از من جستجو نكرد .
سپس به من فرمود : مرا از اوضاع مردمى كه نهادى و آمدى آگاه كن ! گفتم : از شخص با خبرى جويا شدى . قلوب مردم بر له تو ولى شمشيرهاى آنان بر عليه تو مىباشد . قضاء و قدر از آسمان نازل مىشود و خدا هم هر عملى بخواهد انجام ميدهد .
فرمود : راست گفتى . امور قبلى و بعدى بدست قدرت خدا است . و خدا هر روزى براى بشر يك تقديرى تعيين ميفرمايد . اگر قضا و قدر خدا آن طور كه ما دوست داريم نازل شود پس در مقابل نعمتهايش سپاسگزاريم و خدا بر اداء شكر ياور ما است . و اگر قضا و قدر بين ما و رجاء ما فاصله شود پس كسى كه نيت او خير و تقوا روش او باشد محروم و دور نخواهد شد .
من گفتم : آرى ، خدا آنچه را كه دوست دارى به تو عطا كند و تو را از هر چه بر حذر هستى نجات دهد .
سپس مسائلى در بارهء نذر و مناسك حج از آن حضرت پرسيدم و جواب فرمود . پس از اين جريان شتر خود را حركت داد و فرمود : السّلام عليك و از يك ديگر مفارقت نموديم .
موقعى كه امام حسين عليه السّلام از مكه خارج شد يحيى بن سعيد بن عاص از طرف عمرو بن سعيد با گروهى سر راه بر امام حسين گرفتند و گفتند : برگرد ! كجا ميروى ؟ ولى امام حسين اعتنائى به آنان نكرد و رفت . آخر الامر طرفين با تازيانه شروع بزد و خورد نمودند و امام حسين و يارانش با قدرت قوى دفاع نمودند و حركت كردند تا اينكه به تنعيم رسيدند . امام عليه السّلام در تنعيم با كاروانى ملاقات كرد كه از طرف يمن آمده بود . امام حسين شترانى از صاحب آن كاروان براى اثاث و ياران خود كرايه نمود و به صاحبان آنها فرمود : هر كسى دوست داشته باشد با ما بسوى عراق بيايد ما كرايهء او را ميدهيم و با او نيكرفتارى مينمائيم
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 408
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٠٨