من و برادرم امام حسين فرموده :
الحسن و الحسين امامان ، قاما او قعدا
يعنى حسن و حسين امام هستند : چه قيام كنند و چه سكوت نمايند ! گفتم :
چرا ، فرمود : پس من چه قيام كنم و چه سكوت نمايم امام مىباشم . اى ابو سعيد ! علت صلح من با معاويه عينا همان علتى است كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با بنى ضمره و بنى اشجع و اهل مكه نمود . تفاوتى كه هست اين است كه آنان به قرآن كافر شدند و معاويه و يارانش بتأويل قرآن كافر شدند اى ابو سعيد ! اكنون كه من از طرف خداى سبحان امام و پيشوا ميباشم پس نبايد امر و نحوهء مداهنه و محاربهاى را كه من ميكنم سفيهانه دانست ، و لو اينكه حكمت آن عملى كه من انجام مىدهم نامعلوم باشد .
آيا نشنيدهاى هنگامى كه حضرت خضر عليه السّلام كشتى را سوراخ كرد و آن كودك را كشت و آن ديوار را تعمير نمود حضرت موسى به علت اينكه فلسفهء آنها را نميدانست نپسنديد و بر او اعتراض كرد ، اگر من با معاويه مصالحه نميكردم احدى از شيعيان ما بر روى زمين نبود مگر اينكه كشته ميشد .
3 - در كتاب : احتجاج از ابو سعيد روايت مىكند كه گفت : هنگامى كه حسن بن على بن ابى طالب با معاوية بن ابو سفيان صلح كرد مردم بحضور آن حضرت مشرف شدند و بعضى از ايشان آن بزرگوار را به جهت اين بيعتى كه كرده بود سرزنش و ملامت نمودند . امام حسن عليه السّلام ميفرمود : واى بر شما ! شما نميدانيد كه من چه عملى انجام دادهام ، به خدا قسم اين عملى كه من انجام دادم از آنچه كه آفتاب بر آن طلوع و غروب مىكند بهتر خواهد بود . آيا نميدانيد من طبق فرمودهء پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله امام واجب الاطاعة شما و يكى از دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشم ! ؟ گفتند : چرا . فرمود : آيا نميدانيد موقعى خضر آن كشتى را سوراخ نمود و آن ديوار را تعمير كرد و آن كودك را كشت حضرت موسى براى اين اعمال بر او خشم نمود و اين خشم به جهت اين بود كه حضرت موسى از حكمت و فلسفهء كارهاى خضر بىاطلاع بود ، ولى اين رفتارهاى خضر نزد حضرت پروردگار
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 4
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤