بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
[ بخشهاى تاريخ امام حسن عليه السلام ]
بخش هيجدهم فلسفه صلح امام حسن عليه السّلام با معاوية بن ابو سفيان
1 - در كتاب : علل الشرائع از سدير روايت مىكند كه گفت : يكوقت پسرم همراه من بود كه امام محمّد باقر عليه السّلام به من فرمود : عقيدهاى را كه دارى براى ما شرح بده ، تا اگر اغراق در آن باشد جلو آن را بگيريم و اگر نقصى داشته باشد تو را راهنمائى كنيم . وقتى كه من خواستم سخن بگويم آن حضرت فرمود : آرام باش تا برايت بگويم ، هر كس به آن علم و دانشى كه پيغمبر خدا نزد حضرت على ابن ابى طالب نهاده معتقد باشد مؤمن و كسى كه منكر آن باشد كافر خواهد بود .
بعد از على عليه السّلام امام حسن هم همين مقام را دارد . من گفتم : چگونه امام حسن اين مقام و منزلت را دارد در صورتى كه مقام خلافت را به معاويه واگذار نمود ! ؟ فرمود آرام باش ! زيرا امام حسن عليه السّلام بوظيفهء خويشتن آشناتر بود ، اگر اين عمل را انجام نميداد كار بسيار بزرگ و خطرناكى پيش آمد ميكرد .
2 - نيز در كتاب سابق الذكر از ابو سعيد نقل مىكند كه گفت : به امام حسن عليه السّلام گفتم : براى چه با معاويه مداهنه و مصالحه كردى ، در صورتى كه ميدانستى حق مال تو بود ، نه مال او ، و ميدانستى كه معاويه گمراه و ستمكيش است ! ؟
در جوابم فرمود : اى ابو سعيد ! آيا من بعد از پدرم حجت و امام بر خلق نيستم ! ؟ گفتم چرا . فرمود : آيا من آن كسى نيستم كه پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در بارهء