تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
از منبر فرود آمد . عبد اللَّه بن مسلم خارج شد و براى يزيد بن معاويه نوشت : اما بعد ؛ مسلم بن - عقيل وارد كوفه شده و شيعيان با وى براى حسين بن على بن ابى طالب بيعت نموده‌اند اگر بكوفه احتياجى دارى مرد قوى را بفرست تا امر تو را اجراء و نظير خودت با دشمنت رفتار نمايد . زيرا نعمان بن بشير شخصى است ضعيف ، يا اينكه خود را ضعيف نشان ميدهد . بعد از عبد اللَّه بن مسلم عمارة بن عقبه نامه‌اى نظير نامهء عبد اللَّه براى يزيد نوشت . سپس عمر بن سعد بن ابى وقاص نامه‌اى مثل نامهء آنان براى يزيد نوشت هنگامى كه اين نامه‌ها به يزيد رسيد سرحون را كه دوست يا غلام معاويه بود خواست و به وى گفت : نظريه تو در اين باره چيست كه حسين مسلم بن عقيل را بجانب كوفه فرستاده تا برايش بيعت بگيرد . به من اين طور رسيده كه نعمان ضعيف است و سخنرانى بدى كرده است . تو چه كسى را صلاح ميدانى كه من او را استاندار كوفه نمايم ؟ يزيد با ابن زياد چندان موافق نبود . سرحون گفت : اگر پدرت معاويه زنده مىبود و در اين باره نظريه ميداد تو رأى وى را ميپذيرفتى ؟ گفت : آرى . سرحون دستخط معاويه را درآورد كه نوشته بود : عبيد اللَّه بن زياد استاندار كوفه باشد ، سرحون بعد از اين جريان گفت : اين نظريهء معاويه مىباشد كه اين نامه را نوشته است . پس تو بايد حكومت كوفه و بصره را به عبيد اللَّه بن زياد واگذار كنى . يزيد گفت : مانعى ندارد . اين مأموريت را به ابن زياد ابلاغ نما . يزيد پس از اين جريان مسلم بن عمرو باهلى را خواست و نامه‌اى براى عبيد اللَّه بن زياد نوشت كه مضمون آن اين بود : شيعيان من از كوفه برايم نوشته‌اند : مسلم بن عقيل در كوفه دسته‌بندى مىكند و در نظر دارد بين مسلمانان تفرقه ايجاد نمايد . موقعى كه نامهء من به تو رسيد فورا متوجه كوفه شو و مسلم بن عقيل را آن طور جستجو كن كه مهره را از ميان خاك
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 369 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى