من بحضور حضرت امير المؤمنين مشرف شدم . امام حسين عليه السّلام پهلوى آن حضرت بود . آن بزرگوار بدست خود به كتف امام حسين زد و فرمود : اين پسرم كشته مىشود و احدى او را يارى نخواهد كرد . گفتم : يا امير المؤمنين ! اين زندگى دنيا چقدر بد و ناگوار است ! ؟ فرمود : آنچه را كه گفتم عملى خواهد شد .
16 - نيز در كتاب مذكور از حضرت امير روايت مىكند كه فرمود : اين حسين من به طرز عجيبى كشته خواهد شد . من آن تربتى را كه حسين روى آن شهيد مىشود ميدانم ، آن تربت نزديك دو نهر مىباشد .
17 - نيز در كتاب سابق الذكر از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : حضرت امير به امام حسين فرمود : تو از قديم پيشواى جوانمردان بودى و هستى . امام حسين گفت : فدايت شوم حال من چگونه خواهد بود ؟ فرمود : تو چيزى را ميدانى كه ديگران نسبت به آن جاهل هستند و شخص عالم به زودى از علم خود بهرهمند خواهد شد . اى پسر عزيز قبل از اينكه آن روز فرا برسد تو شنوا و بينا باش ! قسم به حق آن كسى كه جان من در دست قدرت او مىباشد بنو اميه حتما خون تو را خواهند ريخت ، ولى نميتوانند تو را از دين خود بازگردانند و خدا را از ياد تو ببرند . امام حسين گفت : به حق آن خدائى كه جان من در دست او مىباشد همين مقام از براى من كافى خواهد بود من نسبت به آنچه خدا نازل كرده اقرار دارم ، سخن پيغمبر خدا را تصديق مينمايم ، قول پدرم را تكذيب نخواهم كرد .
18 - در كتاب ارشاد روايت مىكند كه يك روز حضرت امير عليه السّلام به براء ابن عازب فرمود : اين حسين من كشته خواهد شد و تو زندهاى و او را يارى نخواهى كرد . هنگامى كه امام حسين شهيد شد براء بن عازب ميگفت : به خدا قسم كه حضرت على بن ابى طالب راست گفت . زيرا امام حسين كشته شد و من او را يارى ننمودم ! آنگاه براى اين بىسعادتى دچار حسرت و پشيمانى گرديد ! ! 19 - در كتاب كشف الغمه و ارشاد از عبد اللَّه بن شريك عامرى روايت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٠