تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
عطا فرمود و انگشتر خويشتن را كه نگين آن دويست درهم قيمت داشت نيز به او بخشيد و فرمود : اى اعرابى ! اين اشرفىها را در عوض ديه بپرداز و اين انگشتر را به مصرف مخارجات خويشتن برسان ! اعرابى پس از اينكه اين بخشش را گرفت گفت : خدا بهتر ميداند كه مقام پيامبرى را در چه خاندانى قرار دهد ! ! 12 - مؤلف گويد : از ابو سلمه روايت شده كه گفت : من با عمر بن خطاب حج بجاى آوردم - هنگامى كه وارد ابطح شديم ناگاه با اعرابى مواجه شديم كه متوجه ما شده بود . وقتى نزد عمر آمد گفت : من در حالى كه لباس احرام پوشيده بودم تخم شتر مرغ را برداشتم و كباب كردم و خوردم ، اكنون چه كفاره‌اى به من واجب است ؟ عمر گفت : من حكم اين مسأله را نميدانم ، بنشين شايد خدا بوسيله بعضى از اصحاب محمّد راه و فرجى به تو عطا كند . ناگاه ديديم : حضرت امير با امام حسين عليهما السّلام وارد شدند عمر به اعرابى گفت : اين على بن ابى طالب است ، مسألهء خود را از او جويا شو ! اعرابى برخاست و مسألهء خود را مطرح نمود . حضرت امير به وى فرمود : از اين كودك يعنى امام حسين جويا شو ! اعرابى ناراحت شد و گفت : هر كدام از شما مسألهء مرا به ديگرى حواله ميدهيد ! ؟ مردم به وى اشاره كردند و گفتند : واى بر تو ! اين كودك پسر پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است ! ! اعرابى به امام حسين گفت : يا بن رسول اللَّه من از خانهء خود به منظور حج خارج شدم آنگاه مسألهء خود را مطرح كرد . امام حسين عليه السّلام به وى فرمود : آيا شتر دارى ؟ گفت : آرى . فرمود : بشمارهء آن تخم شتر مرغى كه خوردى شتر ماده ببر و با شتران نر جفت‌گيرى كن و بچه‌هاى آنها را براى خانهء خدا هديه كن . عمر گفت : شايد بعضى از شتران حامله نشوند : امام حسين فرمود : شايد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 210 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى