مردم و شهرها را از دست او راحت نمايم ، آنگاه معاويه هديههائى براى پادشاه روم فرستاد . پادشاه روم يك شربت زهر آشاميدنى را براى معاويه فرستاد كه من بوسيلهء دسيسهاى كه كرده آن را آشاميدهام و پادشاه با وى شروطى كرده است .
روايت شده : معاويه زهر را براى جعده دختر اشعث كه زن امام حسن بود فرستاد و به وى گفت : اگر امام حسن را مسموم كنى من پس از شهيد شدن وى تو را براى يزيد تزويج مينمايم . هنگامى كه جعده امام حسن را مسموم و شهيد كرد جعده نزد معاويه آمد و گفت : اكنون مرا براى يزيد تزويج كن ! معاويه به او گفت : برو ! زنى كه براى امام حسن صلاحيت نداشته باشد براى يزيد هم صلاحيت نخواهد داشت ! ! 15 - در كتاب مروج الذهب از حضرت على بن الحسين عليهما السّلام نقل مىكند كه فرمود : پدرم حسين در آن اوائلى كه امام حسن مسموم شده بود نزد امام حسن رفت . امام حسن براى روا كردن حاجت شخصى برخاست و رفت هنگامى كه بازگشت نمود فرمود : من چند مرتبه مسموم شدهام ، ولى هيچ مرتبهاى اين طور نبودم ، زيرا قسمتى از كبد خود را از دست دادهام ، و گويا مىبينم آن را با چوبدستى زير و رو ميكنم ! امام حسين عليه السّلام به وى فرمود : چه كسى تو را مسموم نمود ! ؟ فرمود : چه منظورى دارى ، اگر آن كس باشد كه من گمان ميكنم خدا حساب او را خواهد رسيد و اگر غير از او باشد كه من دوست ندارم شخص بىگناهى مؤاخذه شود . بعد از اين جريان بيشتر از سه روز باقى نبود كه شهيد شد .
16 - در كتاب امالى از ابن عباس نقل مىكند كه گفت : يك روز پيغمبر معظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله نشسته بود ، ناگاه حضرت حسن آمد و پيامبر خدا پس از ديدن او گريان شد ، و به امام حسن فرمود :
الىّ الىّ يا بنى
! يعنى اى پسر كوچك و عزيزم ! نزد من بيا ، رسول خدا او را همچنان نزد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٨