فدك چون با نيروى نظامى گرفته نشد ، و مردم با رضايت آن را به پيغمبر بخشيدند ، خالصه او به حساب مىآمد . وى نخست درآمد آن را به مصرف مستمندان بنى هاشم ، شوى دادن دختران ، داماد كردن پسران ، و مصرفهاى ديگر مىرسانيد . سپس آن را به دخترش فاطمه داد . « 1 » اكنون خليفه چنين تشخيص داده است كه پيغمبر به عنوان رئيس مسلمانان در آن مال تصرف مىكرده ، نه به عنوان مالك . پس حالا هم حق تصرف در آن با حاكم است ، نه با دختر پيغمبر . فاطمه ( س ) ناچار نزد ابوبكر رفت و گفتگويى چنين ميان آنان رخ داد :
- ابوبكر ! وقتى تو بميرى ارث تو به چه كسى مىرسد ؟
- زنان و فرزندانم .
- چه شده است كه حالا تو وارث پيغمبرى نه ما ؟
- دختر پيغمبر ! پدرت درهم و دينارى زر و سيم به جا نگذاشته !
- اما سهم ما از خيبر و صدقه ما از فدك چه مىشود ؟
- از پدرت شنيدم كه « من تا زنده هستم در اين زمين تصرف خواهم كرد و چون مُردم مال همه مسلمانان خواهد بود . » « 2 »
- ولى پيغمبر در زندگانى خود اين مزرعه را به من بخشيده است !
- گواهى دارى ؟
- آرى . شوهرم على ( ع ) و امُّ ايْمَن گواهى مىدهند .
- دختر پيغمبر مىدانى كهام ايمن زن است و گواهى او كامل نيست . بايد زنى ديگر هم گواهى دهد . يا مردى را گواه بياورى .
و بدين ترتيب فدك به تصرف حكومت در آمد .
اگر فاطمه ( س ) نزد خليفه وقت رفت و از او حق خود را مطالبه كرد ،
هامش
( 1 ) - تفسير درّ المنثور ، ج 4 ، ص 177 ؛ تفسير ابن كثير ، ج 3 ، ص 36 .
( 2 ) - فتوح البلدان ، ج 1 ، ص 36 ؛ انساب الاشراف ، ص 519 .