تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
فدك چون با نيروى نظامى گرفته نشد ، و مردم با رضايت آن را به پيغمبر بخشيدند ، خالصه او به حساب مىآمد . وى نخست درآمد آن را به مصرف مستمندان بنى هاشم ، شوى دادن دختران ، داماد كردن پسران ، و مصرف‌هاى ديگر مىرسانيد . سپس آن را به دخترش فاطمه داد . « 1 » اكنون خليفه چنين تشخيص داده است كه پيغمبر به عنوان رئيس مسلمانان در آن مال تصرف مىكرده ، نه به عنوان مالك . پس حالا هم حق تصرف در آن با حاكم است ، نه با دختر پيغمبر . فاطمه ( س ) ناچار نزد ابوبكر رفت و گفتگويى چنين ميان آنان رخ داد : - ابوبكر ! وقتى تو بميرى ارث تو به چه كسى مىرسد ؟ - زنان و فرزندانم . - چه شده است كه حالا تو وارث پيغمبرى نه ما ؟ - دختر پيغمبر ! پدرت درهم و دينارى زر و سيم به جا نگذاشته ! - اما سهم ما از خيبر و صدقه ما از فدك چه مىشود ؟ - از پدرت شنيدم كه « من تا زنده هستم در اين زمين تصرف خواهم كرد و چون مُردم مال همه مسلمانان خواهد بود . » « 2 » - ولى پيغمبر در زندگانى خود اين مزرعه را به من بخشيده است ! - گواهى دارى ؟ - آرى . شوهرم على ( ع ) و امُّ ايْمَن گواهى مىدهند . - دختر پيغمبر مىدانى كه‌ام ايمن زن است و گواهى او كامل نيست . بايد زنى ديگر هم گواهى دهد . يا مردى را گواه بياورى . و بدين ترتيب فدك به تصرف حكومت در آمد . اگر فاطمه ( س ) نزد خليفه وقت رفت و از او حق خود را مطالبه كرد ،
هامش
( 1 ) - تفسير درّ المنثور ، ج 4 ، ص 177 ؛ تفسير ابن كثير ، ج 3 ، ص 36 . ( 2 ) - فتوح البلدان ، ج 1 ، ص 36 ؛ انساب الاشراف ، ص 519 .