است كه به آسمان عروج كرد ! او چون موسى بن عمران است كه چهل شب در كوه طور بسر برد ! به خدا هر كسى بگويد محمد مرده ، دست و پاى او را مىبرم . « 1 »
- عمر چه مىگويى ؟ اين حرفها چيست ؟
- ابوبكر ! تو هم مىخواهى بگويى محمد مرده ؟
- آرى او مرده ! مگر كلام پروردگار را فراموش كردهاى كه خطاب به دو مىفرمايد : « تو مىميرى و ديگران هم مىميرند » . « 2 »
- مثلاينكهبراى نخستينبار استاين آيهرامىشنوم . حالا چهبايد كرد ؟
- مىگويند سعد بن عباده با كسان خود به سقيفه رفتهاند تا جانشين پيغمبر را بگزينند . ممكن است انصار با سعد بيت كنند و از ما پيش بيفتند . معن بن عدى مىگويد فتنهاى آغاز شده و شايد خدا آن را بوسيله من بخواباند . « 3 » تا دير نشده ، بايد به سقيفه برويم .
به طرف سقيفه بنى ساعده
در سقيفه بنىساعده چه گذشت ؟ مردمى كه در زير آن سقف فراهم آمدند چه گفتند و چه شنيدند ؟ همه آشنايان به تاريخ اسلام مىدانند . حادثهاى است كه پس از گذشت چهاردهقرن هنوز آثار آن در جهاناسلام باقىمانده است . سخن قهرمان داستان اينبود كه فتنهاى آغازشده و ممكن است خدا به دست او اين فتنه را بخواباند . اما اگر روزى يا ساعتى چند مىپاييدند و آنان را هم كه در خانه عايشه مىگريستند ، بدان جمع مىخواندند چه مىشد ؟ آيا فتنه تا آنحد نزديك شدهبود كه نمىبايست يك روز هم صبر كرد ؟ خدا مىداند . ممكن است تاريخ هم بداند .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 1815 - 1816 ؛ تفسير ابن كثير ، ج 5 ، ص 342 .
( 2 ) - سوره زمر ، آيه 30 .
( 3 ) - عقد الفريد ، ج 5 ، ص 10 .