تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
است كه به آسمان عروج كرد ! او چون موسى بن عمران است كه چهل شب در كوه طور بسر برد ! به خدا هر كسى بگويد محمد مرده ، دست و پاى او را مىبرم . « 1 » - عمر چه مىگويى ؟ اين حرفها چيست ؟ - ابوبكر ! تو هم مىخواهى بگويى محمد مرده ؟ - آرى او مرده ! مگر كلام پروردگار را فراموش كرده‌اى كه خطاب به دو مىفرمايد : « تو مىميرى و ديگران هم مىميرند » . « 2 » - مثل‌اينكه‌براى نخستين‌بار است‌اين آيه‌رامىشنوم . حالا چه‌بايد كرد ؟ - مىگويند سعد بن عباده با كسان خود به سقيفه رفته‌اند تا جانشين پيغمبر را بگزينند . ممكن است انصار با سعد بيت كنند و از ما پيش بيفتند . معن بن عدى مىگويد فتنه‌اى آغاز شده و شايد خدا آن را بوسيله من بخواباند . « 3 » تا دير نشده ، بايد به سقيفه برويم . به طرف سقيفه بنى ساعده در سقيفه بنىساعده چه گذشت ؟ مردمى كه در زير آن سقف فراهم آمدند چه گفتند و چه شنيدند ؟ همه آشنايان به تاريخ اسلام مىدانند . حادثه‌اى است كه پس از گذشت چهارده‌قرن هنوز آثار آن در جهان‌اسلام باقىمانده است . سخن قهرمان داستان اين‌بود كه فتنه‌اى آغازشده و ممكن است خدا به دست او اين فتنه را بخواباند . اما اگر روزى يا ساعتى چند مىپاييدند و آنان را هم كه در خانه عايشه مىگريستند ، بدان جمع مىخواندند چه مىشد ؟ آيا فتنه تا آن‌حد نزديك شده‌بود كه نمىبايست يك روز هم صبر كرد ؟ خدا مىداند . ممكن است تاريخ هم بداند .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 1815 - 1816 ؛ تفسير ابن كثير ، ج 5 ، ص 342 . ( 2 ) - سوره زمر ، آيه 30 . ( 3 ) - عقد الفريد ، ج 5 ، ص 10 .