در همين آغاز ، دو اشكال اساسى بر كتاب وارد است . نخست آنكه هر كتاب بهگونهاى مستقل تدوين و منتشر مىشود و وابستگى آن به كتاب ديگر كه بهگونهاى مجزا چاپ شده و ممكن است هيچگاه در اختيار خواننده كتاب ديگر قرار نگيرد ، امرى غيرمعمول و نامتداول است . اشكال ديگر آنكه نويسنده خود در مقدمه چاپ اول اشاره مىكند در خلال تأليف و بهخصوص چاپ كتاب ، حوادث انقلاباسلامى پديد آمده كه اين حوادث فراغت خاطر را از نگارنده سلب كرده و باعث شده است احيانا پارهاى از مطالب ، تكرار يا برخى تذكرات لازم از قلم بيفتد . . . ايشان آنگاه اظهار اميدوارى مىكنند كه با رسيدن فرج عمومى و بر طرف شدن ناملايمات و تأثرات روحى براى چاپهاى بعدى اصلاحاتى از اين نظر به عمل آيد و اين نقايص بر طرف گردد . « 1 »
آيا با گذشت 27 سال از چاپ اول كتاب و ربع قرن از انقلاب اسلامى هنوز اين فرصت فراهم نشده و جاى آن نيست كه در چاپ يازدهم كتاب به اين مهم پرداخته شود ؟ آيا كتاب هنوز بايستى با مقدمه چاپ اول منتشر شود و مقدمهاى براى چاپ يازدهم نياز نيست ؟
اميدواريم بيان اين سخن نويسنده دانشمند را بر آن دارد كه در چاپ دوازدهم به انجام اين اصلاحات اقدام ورزيده ، خواننده سخت پسند خويش را اقناع نمايد .
البته آنچه بيان شد ، نبايستى ما را از محسنات كتاب غافل سازد . نكات ارزشمندى كه اهتمام به آنها تنها از عهده نويسندهاى توانا و انديشمند برمىآيد .
نخستين امرى كه در يك كتاب به چشم مىآيد و محل تأمل است تسلط نويسنده بر موضوع مورد بحث است . به عنوان مثال در كتابى
هامش
( 1 ) . مقدمه چ اول كتاب ، ص 1 .