شوهر بزرگوار و محبوبش را از حق مسلم و قطعى خود يعنى خلافت محروم و درنتيجه خانهنشين كردند و فدك فاطمه را كه ملك شخصى او بود ، غصب كرده و اين درآمد مختصر را هم از گلوى او و فرزندان معصومش بريدند و از نظر روحى هم آن قدر نسبت بدان بانوى بزرگوار جسارت و بىشرمى كردند كه تا سرحد ويران كردن و به آتش كشيدن خانه برسرش پيش رفتند . . . « 1 »
مصيبت غيرقابل تحمل
ممكن است اين سؤال به خاطر خواننده محترم خطور كند كه درست است مصيبتهاى ذكر شده مصيبتهاى غيرقابل جبران و بزرگى بود و هر يك از آنها به تنهايى كافى بود تا افراد معمولى و زنان داغديده ديگر را بىتاب و بىقرار كند ، اما براى فاطمه اطهر با آن همه كمالات و فضايل و نيروى فوقالعادهاى كه ازنظر ايمان به خدا و روز جزا داشت ، قابل تحمل بود و مىتوانست همه را برخود هموار كند . . .
پاسخ آن است كه آرى ، اين مصيبتها براى بانويى مانند فاطمه قابل تحمل بود اما آن مصيبتى كه فاطمه را بىتاب كرده و تحمل و قرار را از او گرفته بود ، آن مصيبتى بود كه اسلام را از مسير واقعى خود منحرف و به عبارت ديگر با خانهنشين شدن على ( ع ) و روىكار آمدن منافقان ، انحراف در رهبرى اسلام و مسلمين پيدا مىشد و زحمات بىامان و شبانهروزى پيغمبر اسلام در طول بيست و سه سال پرتلاش از بين مىرفت و از اسلام جز صورت و نامى بيش نمىماند و به دنبال اين انحراف صدها و هزاران انحراف غيرقابل جبران ديگرى پيش مىآمد ! « 2 »
هامش
( 1 ) . صفحات 134 و 135 كتاب .
( 2 ) . صفحات 135 و 136 كتاب .