و آنگاه اشتياق پيامبر براى ديدار فاطمه در بهشت برين خدا و سلامى از پدرى زجر كشيده بر دخترى درد آشنا : سلام بر تو آن روز كه زاده شدى ، سلام بر تو آن دو روز كه زيستى ، سلام بر تو اكنون كه مىآيى و سلام بر تو آن روز كه برانگيخته مىشوى . ( ص 13 كتاب )
فصل دوم اما سخنان مادر است با فاطمه ؛ مادرى كه جز آنكه فاطمه را در درون خويش پرورد ، به گردن مسلمانان نيز حق بزرگى دارد . چه اگر دارايى و ثروت او در آن روزهاى فقر و فاقه به پشتيبانى پيامبر نمىآمد ، خدا مىداند كار اسلام به چه دشواريها و مصائبى مىكشيد .
اما او در اين سخنان كه راوى از زبان او مىگويد ، اشارهاى به داراييهاى خويش نمىكند ، بلكه از دارايى مهمتر خويش سخن مىگويد كه فاطمه است . از آن روزهاى تلخى مىگويد كه درد زايمان امانش را بريده بود اما آن زنان زمينى حاضر نشدند به ياريش بشتابند . همان زمانى كه او بيش از هميشه داغ غربت و تنهايى را چشيد . اما از آنجا كه وعده خدا حق است و لابد بعد از هر دشوارى ، آسانى است « 1 » ، درى از غيب گشوده مىشود و چهار زن بلند بالاى مهربان بالاى سر او حاضر مىشوند : ساره همسر ابراهيم ، مريم دختر عمران ، آسيه همسر فرعون و كلثوم خواهر موسى !
خديجه اين سخنان را از ذروه بلند مينوى پروردگار با فاطمه مىگويد و سرانجام با سخنانى اميد افزا و بشارت خيز از باغ بهشت مىگويد تا راه آمدن بر فاطمهاش هموار شود :
ملائك بال در بال ايستادهاند و آمدن تو را لحظه مىشمرند . حوريان ، بهشت را با اشك چشمهايشان چراغان كردهاند . بيا و بهشت را از انتظار درآر . بيا و در آغوش پدرت قرار و آرام بگير . . . ( ص 18 كتاب )
هامش
( 1 ) - سوره انشراح ، آيات 5 و 6 : « فَانَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا * انَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا »