نويسنده پس از بيان اين مقدمه كوتاه اما پر جذبه سراغ متن مىرود ؛ در چهاردهفصل ، به تعداد چهاردهمرواريد ناب صدف عصمت و طهارت و در هر فصل زبانى مىشود براى بيان لطايف زندگى بزرگبانوى مكرم .
مرورى بر اين چهارده فصل ما را با حال و هواى كتاب آشنا مىكند . آنگاه به نقد و بررسى موجز كتاب خواهيم پرداخت و بسان نقّادى بىطرف سنگ محك خواهيم آورد و باقى ماجرا !
مرورى كوتاه بر فصول كتاب
فصل اول حكايت پيامبر است با دختر خويش ؛ شرح احوال پدر با دخترى كه « امّ ابيها » لقب گرفت . همان دخترى كه وقتى رسول اكرم از او سخن مىگويد ، تعبيرى به كار مىبرد كه درباره هيچكس نگفته است ؛ و من اگر به جاى نويسنده بودم ، قطعا مقدمه كتاب خويش را به اين عبارت زيبا زينت مىكردم :
« لَوْ كانَ الْحُسْنُ شَخْصا لَكان فاطِمَةُ ، بَلْ هِىَ اعْظَمُ . انَّ فاطِمَةَ ابْنَتى خَيْرُ اهْلِ الْارْضِ عُنْصُرا وَ شَرَفا و كَرَما » « 1 »
اگر زيباييها و نيكيها در وجود انسان تجلى مىيافت ، هر آينه آن انسان فاطمه ( س ) بود . بلكه او برتر است . همانا دخترم فاطمه از نظر سرشت ، شرافت و كرامت ، برترين اهل زمين است .
پيامبر در اين مجال كوتاه از مقدماتى مىگويد كه با يكديگر آميختند تا فاطمه پاى بر اين عالم خاكى گذارد . از خلوت دوست داشتنى خود در غار حرا و چلّه نشينى در آن سكوت زيبا و دروى و عزلت از خديجه براى ديدار با آفريدگار و آغازين كلمات وحى و شور و شعف خديجه در شنيدن پيام وحى . . .
هامش
( 1 ) - فرائد السمطين ، ص 68 .