تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
مادرم غذا را در ظرفى روى چراغ مىگذاشت كه ايشان پس از مطالعه صرف كنند ، ولى صبح كه ما مىرفتيم ، مىديديم غذا به همان حالت روى چراغ مانده و از بين رفته است . طبع و الا ايشان پيوسته با وضو بود ، رو به قبله به روى حصير مىنشست ، روزى 10 - 12 ساعت كار مىكرد و وجوهات از كسى قبول نمىكرد . وقتى كتابخانه را مىساخت ، در حالى كه سخت به پول نيازمند بود ، تاجرى از اهل آذربايجان كه مقيم تهران بود ، به نجف آمد و گفت : اگر امينى به خانه من بيايد بيست هزار تومان نزد من دارد . ولى ايشان با اينكه در كمال نياز بود ، به خانه او نرفت و فرمود : اگر اين شخص علاقه‌مند به كار و كتابخانه من باشد ، خود بايد بيايد و من نزد او نمىروم . باقيات صالحات پدر مرحوم امينى علاقه مفرطى به فرزندش علامه داشت و به ايشان مىگفت : هنگامى كه من مُردم و مرا دفن كردند ، در جواب ملائكه خواهم گفت كه من عبدالحسين را دارم . علامه امينى گفتند : اين چگونه جوابى است ؟ پدر ايشان فرمود : به اينها مىگويم من عمرى زحمت كشيدم ، خلاصه‌اش اين امينى است كه كتاب الغدير را نوشته است . من پدر او هستم . مرا به پسرم ببخشيد و با او محشور داريد . غيرت دينى وقتى مرحوم علامه امينى از تبريز به نجف بازگشت و در صدد تكميل تفسير خود بود ، كتابى تحت عنوان شيعه در مصر انتشار يافت كه در آن حملات ناروايى به شيعه و علماى شيعه شده بود . مؤلف كتاب
بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 126 | حسين سروقامت