درجهاى كه فاطمه ( س ) از نظر معرفت الهى حائز شده است و از آنجا كه خداوند از ناتوانى جسمى او آگاه است ، عدهاى از فرشتگان را مأمور خدمتگزارى وى فرموده است . « 1 »
. . . در آخرين نفس
اسماء بنت عميس و ام ايمن بر سر بالين زهرا ( س ) نشسته بودند . زهرا ( س ) از حال مىرفت ؛ چشمان بىفروغش به سقف اطاق دوخته مىشد و دوباره به حال مىآمد . گاهى لبان فاطمه ( س ) تكان مىخورد و اذكارى را آميخته با آيات قرآن به زبان مىراند .
در يكى از مراحل كه به هوش آمد ، لبان زهرا تكان خورد و كلماتى غير از اذكار و آيات قرآن بر زبان راند . گويى از حادثهاى خبر مىدهد . اسماء و ام ايمن سرشان را نزديك دهان فاطمه ( س ) آورده بودند تا كلمات وى را بشنوند . مشاهده كردند فاطمه ( س ) در حالى كه چشمها را به درب اتاق دوخته ، مىگويد :
« السَّلامُ عَلى رَسُولِ اللّه ، السَّلامُ عَلى جِبْرِئيل ، اللّهُمَّ مَعَ رِضْوانِكَ وَجَوارِكَ وَدارِكَ دارِالسَّلام »
بار خدايا ! با پيامبرت محشورم فرما . بار خدايا ! در رضوان و همسايگى خود ، مرا مسكن ده . سپس فرمود : اسماء ! ام ايمن ! آيا آنچه من مىبينم ، شما هم مىبينيد ؟
گفتند : نه !
فرمود : هم اكنون پيغمبر ( ص ) و جبرئيل با مركبهاى آسمانى در منزل من فرود آمدند . پدر مىگويد : دخترم ! قدم در آن جهان بگذار ؛ زندگى آن عالم بهتر از دنياست . « 2 »
هامش
( 1 ) - ص 129 و 130 كتاب .
( 2 ) - ص 269 كتاب .