در دل و مغز زهرا ( س ) هم تابندگى دارد ؟
پيغمبر ( ص ) فرمود : البته ، مگر نمىدانستى ؟
على ( ع ) با كمال خوشوقتى به خاك افتاد و در مقابل نعمت وجود اين همسر روحانى ، خدا را شكر نمود .
اميرالمؤمنين ( ع ) از خدمت پيغمبر ( ص ) مرخص و به منزل مراجعت كرد . فاطمه ( ص ) فرمود : يا على ! نزد پدرم رفتى و ادعاى مرا به عرض وى رساندى ؟
على ( ع ) فرمود : بلى .
زهرا ( س ) با كمال تبختر و بزرگوارى فرمود : « يا ابوالحسن المؤمن ينظر بنور اللّه » اى على ! فرد با ايمان با نور خدا حقايق را مىبيند ! « 1 »
فرشتگان خدمتگزاران فاطمه ( س )
ابوذر مىگويد : روزى پيغمبر ( ص ) مرا در پى على ( ع ) فرستاد . من كنار درب منزل آن حضرت آمدم . صدا زدم ، كسى جواب نداد . قدم در داخل منزل گذاردم . مشاهده كردم در گوشه حياط ، آسياب دستى به خودىِ خود مىگردد و جو آرد مىكند ، بدون آنكه كسى آن را بگرداند . از اين منظره تعجب كردم . دوباره صدا زدم . على ( ع ) از اطاق خارج شد و به اتفاق همديگر ، خدمت پيغمبر ( ص ) رفتيم . على ( ع ) و پيغمبر ( ص ) مدتى با هم درگوشى حرف زدند . نفهميدم چه گفتند . عرضه داشتم : يا رسول اللّه ! هنگامى كه وارد منزل على ( ع ) شدم ، موضوع عجيبى مشاهده كردم . آسيايى در گوشه صحن منزل ، به خودى خود مىگشت كه موجب شگفتى من شد . حضرت فرمود : تمام جوارح و شراشر وجودى دخترم ، مالا مال از ايمان به خدا و يقين به پروردگار است . در مقابل اين رتبه و
هامش
( 1 ) - ص 117 و 118 كتاب .