تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
قلعهء شهر را به تصرف خود درآورد . در پى اين اقدام ينىچريان به استانبول رفته و شكايت ابازه پاشا را نمودند . صدر اعظم در پى شكايت ينىچريان ابازه را از حكومت ارزروم معزول و حكم ولايت سيواس را به نام وى صادر نمود ، امّا ابازه به اين حكم اعتنايى نكرد و هم چنان به انتقام‌جويى از ينىچريان ادامه داد . در اين ميان وضع دربار استانبول نيز نابسامان بود ، والده سلطان و ياران وى به علت خردسالى سلطان مراد چهارم ادارهء حكومت را در دست داشتند ، هر روز عصيانى سر مىگرفت و در اين ميان ابازه پاشا به صورت قهرمان تودهء مردم درآمده بود ، ستيهندگى ، رشادت و دلاورى وى در مقابل ظلم و جور ينىچريان زبانزد تودهء مردم شده بود ، و مردم ستم ديده و ستم كشيده دربارهء او ترانه‌ها مىسرودند و از قهرمانىهاى وى داستان‌ها مىساختند . و آرزوهاى او را در اشعار عاميانه نقل مىكردند . آرزو دارم راهى استانبول شوم تخت آل عثمان را پايدار سازم سلطان مراد را وزير شوم باكى ندارم از آن پس كه بميرم و فاجعهء قتل سلطان عثمان را به واقعهء كربلا تشبيه كرده و كار قاتلان سلطان عثمان را با كار يزيد مقايسه مىكردند . ابازه پاشا علاوه بر انتقام‌جويى از عاملان قتل سلطان عثمان ، معدوم نمودن ينىچريان را نيز هدف اصلى خود قرار داده بود . و در اين امر به نيروى تودهء مردم تكيه كرده بود . خاصه اينكه حاجى بكتاش ولى مقتداى وى نيز از ينىچريان روى گردان شده بود . نصايح يوسف پاشا والى سابق ارزروم و خليل پاشا كه روزى وى را از مرگ نجات داده بود در ابازه مؤثر نيفتاد . و هر روز اخبار ناگوار از عصيان ابازه پاشا و قتل ينىچريان و تشكيل سپاه از سگبانان به استانبول مىرسيد . تودهء مردم گروه گروه در زير پرچم ابازه پاشا جمع مىشدند . پانزده هزار سگبان آماده نبرد با ينىچريان بود . مرتضى پاشا حاكم قراشهر كه ابتدا با ابازه پاشا به مخالفت