گلزار اختيار و مقرّر فرمودند كه بر فراز آن بنايى به رفعت آسمان برافرازند و آن عشرت سرا به معمارى نفاذ فرمان زيور اتمام پذيرفته بود ، در اين سال فرخفال پرتو آفتاب التفات بر اطراف آن دولت سراى اقبال تافته « 1 » اشارهء و الا به حفر درياچه و انجام گلكاريهاى اطراف آن عزّ صدور يافت و آن تپهء همايون را به همايونتپه موسوم فرموده ابواب تمامى بر روى آن گلشن شادكامى گشودند . و شعراى بلاغت شعار تواريخ رنگين و اشعار آبدار مشعر بر ابداع آن عمارت خورشيد شعاع بر صحيفهء روزگار نگاشته به يادگار گذاشتند از آن جمله ، منظور نظر تربيت و احسان ميرزا محمد باقر وزير قورچيان گلدستهء تاريخ آن را به اين عنوان بسته [ 94 ] بود كه « 2 » :
قطعه
شه صاحبقران عباس ثانى آنكه از دستش * شود لبريز گوهر جيب دشت و دامن عمان
به عزم صيد بيرون رفت از عشرتگه اشرف * كميتش را به روى « 3 » تپه آورد در جولان
گلى بر سر زدش از نقش پاشاه بلنداختر * كه گريان گردد از شرم تماشايش گل خندان
چو از اقبال شه سر بر فلك ساييد فرمان شد * كه سازندش به اندك فرصتى چون خلد آبادان
پى تاريخ اين عالى بنا پير خرد گفتا * همايون تپهء صاحبقرانى باد جاويدان
و از غريب اوضاع جهان گذران كه در اثناى بسط بساط عشرت و نشاط و شكفتگى گلهاى خوشدلى و انبساط روى نمود ، سانحهء ملالافزاى انتقال « 4 » بالانشينى مسند جاه و جلال و سريرآراى انجمن فضل و افضال ، مجمع البحرين كمالات حسبى و نسبى ، مطلع النيرين افادات ذاتى و مكتسبى ، سلطان العلماء خليفه سلطان وزير ديوان اعلى بود كه از مرارت « 5 » آن كام روزگار زهرآمود و چشم زمانه در واقعهء آن ممتاز يگانه اشكآلود شد . و چون دواى اين درد بىدرمان در دارالشفاى امكان نشان ندادهاند به فرمان « 6 » خاقان قدردان نعش محفوف به مغفرت آن مستغرق
هامش
( 1 ) . الف ، ب : يافته .
( 2 ) . الف ، ب : « كه » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : سوى .
( 4 ) . الف ، ب : « انتقال » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : مرارات .
( 6 ) . الف ، ب : مقرّبان .