و در ايّام توقّف وى در درگاه جهانپناه به « مصدوقهء « الاكرام بالاتمام » « 1 » هرگاه شاهباز عزم خسروانه به آهنگ صيد كلنگ و شكار آهو و كبك و تيهو و غير آن بال پرواز مىگشود ، جان نثار خان ملتزم موكب « 2 » ظفر شعار مىبود و در هريك از شكارگاهها صيدافكنىهاى عجيب و كماندارىهاى غريب از آن حضرت به وقوع پيوسته حيرتافزاى ديدهء نظارگيان مىگرديد . از آن جمله در شكار جرگه حوض ماهى به يك تير تفنگ صيد دو شكارى فرموده زبان « 3 » ايلچيان و ساير تماشاييان را « 4 » به اين اعجوبه كارى بر دست و بازوى خود « 5 » آفرين خوان نمودند « 6 » و به انديشهء آنكه مبادا در نظر قاصر نظران اين امر شگرف از راست خانگى كمان به شمار آيد بعد از آن سحر طرازى همان تفنگ را به جان نثار خان احسان فرمودند .
و همچنين در شكار در تون كه حصار جرگه آن به چابكدستى سعى و اهتمام منظور انظار تربيت و عنايت خاقان گردون غلام ، اللّهويردى خان امير شكارباشى و پرورشيافتهء موايد تربيت و « 7 » احسان قلندر سلطان تفنگچى آقاسى به اتمام پيوسته اهل جرگه كه دايره سان از سى فرسنگ راه به هم دستى يكديگر نمىگذاشتند كه شكارى از نخجيرگاه پاى فرار بيرون گذارد و در كمال رفاه آن وحشيان رم خورده را به راه مىبردند و آب و آزوقه ايشان را از چشمهسار حسن اهتمام و خوان « 8 » كاردانى امير شكارباشى مهيّا و آماده مىگرديد . بالجمله چون سير شكاريان به دامى كه يك فرسخ در يك فرسخ كشيده بودند منتهى گرديده منهى عرضه داشت حقيقت جمع آمدن شكاريان و رسيدن به دام جرگه را به عرض شهريار كماندار دشمن شكار رسانيد . اعلام فتح و نصرت به عزيمت شكار از مقرّ سلطنت حركت فرموده به دستور ايلچيان مذكور ملتزم موكب ظفر خاصيّت بودند و چون ديدهء انتظار دام
هامش
( 1 ) . م : بالاتمام ، امثال و حكم ، ج 1 ، ص 234 .
( 2 ) . الف ، ب : ركاب .
( 3 ) . الف ، ب : زنان .
( 4 ) . الف ، ب : « را » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : قوى .
( 6 ) . الف ، ب : بودند .
( 7 ) . الف ، ب : امير شكارباشى بروز يافته موايد آن به سعى و اهتمام تربيت يافته موايد .
( 8 ) . الف ، ب : « خوان » ندارد .