مقدّمه
به نام آنكه جان را فكرت آموخت شاه عبّاس اوّل پس از شصت سال زندگى و چهل و دو سال سلطنت سرانجام در شب پنجشنبه بيست و چهارم جمادى الاول 1038 ه . ق . در حالى كه سوداى تصرّف بصره را در سر مىپرورانيد به بستر بيمارى افتاد و در شهر اشرف ( بهشهر ) درگذشت . جنازهاش را با تكريم و تشريفات شاهانه به كاشان انتقال دادند و به امانت در امامزاده حبيب بن موسى به خاك سپردند 1 . بنا به وصيّت شاه عبّاس ، نوادهء وى سام ميرزا فرزند صفى ميرزا در حالى كه جوانى هيجدهساله بود به نام شاه صفى بر تخت سلطنت نشست . تمام امكانات حكومت براى شاه جوان آماده بود ، زيرا شاه عبّاس در طول سلطنت مقتدرانهء خود سرزمينهاى از دست رفته را بازستاند . امنيّت داخلى را تأمين كرد و بر رونق اقتصادى افزود . پايتخت را از قزوين به اصفهان انتقال داد و دربار خود را در مقابل باب عالى استانبول ، عالىقاپو خواند .
با درايت و هوشيارى روابط بازرگانى خود را با دولتهاى خارجى گسترش داد .
نقطويان را كه در قزوين ، يزد و فارس عليه حكومت مركزى فعاليت مىكردند سركوب نمود و سران آنها از جمله يوسفى تركش دوز 2 ، درويش خسرو قزوينى مير سيد كاشى ، درويش كمال اقليدى و بوداق بيك ديناوغلى استاجلو را دستگير كرد و به قتل رسانيد 3 . ساير اديان را محترم شمرد . در آبادى مملكت كوشيد . پلها ، كاروانسراها ، مساجد و بناهاى عالى و ماندگار در اقصى نقاط ايران ايجاد كرد . از