در سالهاى بعد حاصل شده بود ، چه عمدا صورت گرفته باشد يا در نتيجهء تركيب شرايط ، سهوا پيش آمده باشد به هرحال پديدهاى به شمار مىآمد كه در برابر همهء ائمهء ( ع ) رخ مىنمود به گونهاى كه ، مثل معروف « امور به اضداد آن شناخته مىشوند » را مىتوان مصداق آن دانست .
بار ديگر به اين سخن بازمىگرديم كه ائمّه ( ع ) يكى پس از ديگرى وظيفهء خود را ايفا مىكردند وظيفهاى كه با نقش هر امام تكامل بيشترى مىيافت ولى ، اين نيز عاقلانه نيست كه بنا به طبيعت شرايط هر امام ، دادههاى ايشان را به دور از نيازهاى مردم آن عصر تلّقى كنيم . بدين معنا كه رابطهاى ميان شرايط ائمّه ( ع ) و نوع دادههاى ايشان به امّت ، به چشم مىخورد يعنى نبايد چنين تصوّر كرد كه ائمّه ( ع ) وظيفهء تكاملى خود را تنها در دادههاى به امّت محصور و محدود مىدانستهاند بلكه ، ارتباط پويا و حقيقى ، همان چيزى است كه بايد به شرح آن بپردازيم . اين نكته را نيز نبايد از ياد برد كه بسيارى تحليلهاى تاريخى مىكوشد كه وجود اين پديده را در رابطه با غيب و امور غير طبيعى توجيه كند ، اين سخن بدان معناست كه نبايد براى اعمال طبيعى كه ائمّه ( ع ) نيز به عنوان بشر بدانها مىپرداختهاند ارزشى قايل شد ، ما نمىخواهيم نيروهاى غيبى و معجزات الهى را در بالا بردن پرچم اسلام انكار كنيم ولى ، بايد بيشتر به جهاد و مبارزه ائمّه ( ع ) به عنوان بشر توجّه كنيم و بيشتر به علوم باقى ماندهاى كه از فضيلت اين ائمّه به دست ما رسيده است و امّت اسلامى مىتواند با استفاده از آن ، فهم دقيقى از اسلام به دست آورد ، بپردازيم .
پىنوشتها
( 1 ) - زطّى : به ضمّ زاء و تشديد طاء ، نوعى لباس است . در « مغرب » چنين آمده است : « زطّ » گروهى از مردم هند هستند كه لباسهاى « زطيّه » به آنها منتسب است . در صحاح چنين آمده است : فرقهاى از مردم هستند و واحد آن « زطّى » است . در قاموس نيز چنين آمده است : « زطّ » به ضمّ زاء فرقهاى از مردم هندند كه معرب « جت » است ولى بنا به قياس مىتوان آن را به فتح نيز خواند ، مفرد آن « زطّى » است . بحار الانوار ، ج 25 ، ص 280 .
( 2 ) - بحار الانوار ، ج 49 ، ص 122 .
( 3 ) - همان مأخذ ، ج 49 ، ص 173 تا 177 .