بىخبر بودند و نيز به جهت فيوضات و بركاتى بود كه از وجود مباركش مىديد .
ابنعساكر از « جلهمة بن عرفطه » نقل كرده كه گفت :
« به مكّه آمدم ، مردم اين شهر را در قحطى و خشكسالى ديدم . قريش به ابوطالب كه نوجوانى را همراه داشت و چون خورشيد مىدرخشيد ، گفتند چه كنيم ؟ ابوطالب دست آن نوجوان را گرفت و نزديك كعبه برد و پشت او را به ديوار خانه چسبانيد و با انگشت آن نوجوان استغاثه كرد ، در آسمان ابرى نبود امّا از اينسو و آنسو ابرها آمدند و غرش آسمان بلند شد و بارانى باريد كه وادى مكّه منفجر مىشد و شهر و بيابان سيراب شدند . »
ابوطالب در شعرى به اين مطلب اشاره دارد :
وابيضّ يستسقي الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للأرامل
« آن سفيدرو كه به بركت سيمايش از ابرها باران خيزد ، آنكه تكيهگاه يتيمان و حامى بيوهزنان است ! »
اوست محمّد صلى الله عليه و آله كه در آغاز خلقت امتياز همهء خوبىهاى بشريّت را به دست آورد و با انديشهء درست و ديدگاه حقش به مدارج عالى رسيد و بهرهء وافرى از هوشمندى و استقلال انديشه و حكمت و آرمانخواهى به دست آورد و با سكوت معنىدارش بر ژرفنگرى و تفكّر عميق و حقجويى ، يارى جست و با خِرَد سرشار و فطرت شفّاف دفتر حيات و شؤون انسانها و احوال جامعه را مطالعه كرد و از آنچه خرافه و ناهنجار است رخ برتافت ، آنگاه با بصيرت كامل با مردم معاشرت كرد و هر گاه خير و خوبى ديد ، در آن شركت نمود و گرنه راه عزلت برگزيده بود ؛ او از مسكرات و ذبيحهء حرام و پرستش بتها در اعياد و جشنها نفرت داشت و از آغاز رشد از خدايان باطل رخ برتافت و چيزى را ناپسندتر از پرستش بتها ندانست و سوگند به لات و عزّى را تحمل نكرد .
جاى ترديد نيست كه خداوند از هر انحرافى مصونش داشت و اگر وسوسهء نفس خواست تا به كالاى دنيايش بكشاند و يا به پارهاى تقليدهاى ناروا فراخواند ، عنايت ربّانى مانع و حايل شد .